تبلیغات
سدرة المنتهی - الهی نامه (علامه حسن زاده آملی)

سدرة المنتهی

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

موضوع: علامه حسن زاده آملی -

بسم الله الرحمن الرحیم

الهى واى بر آنكه در شب قدر فرشته بر او فرود نیامده با دیو همدم و همنشین گردد.

الهى یقینم را زیاد گردان و اضطرابم را به اطمینان مبدل كن و آنى را در آخر خواهى كنى در اول كن كه شفاعت آخرین از آن ارحم الراحمین است.

الهى دل خوش بودم كه گاهى گریه سوزناك داشتم و دانه هاى اشك آتشین میریختم ولى این فیض هم از من بریده شد كه بیم زوال بصر است و امور مهمى كه در آنها امتثال فرمان تو است در نظر، ولى بارآلها عاشق نگرید چه كند و بنده فرمان نبرد چه كند.

الهى مرا در سایه خاتم صلى الله علیه و آله و سلم داشتى كه تو را یابم و بندگانت را دریابم شكر این موهبت چگونه گذارم بارآلها ناپاك را بسویت بار نیست و با بندگانت كار نیست دستم را بدار تا در راهم استوار باشم.

الهى دهن آلوده را با كتابت چكار كه لا یمسه الا المطهرون واى بر آن مرشدى كه دهنش پلید است چه آن نارشید خود شیطان مرید است، اگر در آشكار با یزید است در پنهان با یزید است.

الهى حشر و صحبت با خیالات نوعى از مالیخولیا است.كه الجنون فنون بحرمت عوالم عقول از آنم برهان و به اینم برسان كه این حضور نور دهد و آن صحبت ظلمت.

الهى چگونه شور و نوایم نباشد كه از آنچه در كامم ریختى اگر كوه دماوند از آن لب تر كند پاى كوبان سر از پا نشناسد و دست افشان از دست برود.

الهى اگر علم رهزن شود عاصم جز تو كیست.

الهى اگر دانشمند رهزن شود از هر اهریمنى بدتر است كه دزد با چراغ است.

الهى حاصل یك عمر درس و بحثم این شد كه جهانرا جهانبانى است و انسان را سروسامانى.

الهى اى آشنایم تو خود دانى كه بیگانه ام بیگانه ترم كن خوشا بحال مؤمن كه غریب است.

الهى در این شب دوشنبه سلخ شهر الله المبارك هزار و سیصد و نود هجرى قمرى با كسب اجازه از حضور انور شما نام كشور پهناور هستى را عشق آباد گذاشتم.

الهى ستاره شناس شدم و خودشناس نشدم، از رموز زیج و ربع مجیب و اسطرلاب با خبرم و از اسرار جام جم خویش بیخبر.

الهى بت سنگین شكستن نیك آسان است و بت نفس شكستن سخت دشوار، خنك آنكه از امت خلیل بت شكن است كه هر دو را بشكست.

الهى اگر سر مویى باورم شود كه پیشه ام در پیشگاه تو پذیرفته است چون سروى كه از وزش صبا بچپ و راست میچمد چنان پاى كوبى و دست افشانى كنم كه سنگ و گل را از شورم بشورانم و كوه را از سازم برقصانم.

الهى سرتاسر ذرات عوالم وجود در جنب و جوشند چگونه حسن خاموش باشد.

الهى آنكه را عشق نیست ارزش چیست.

الهى خروس را سحر باشد و حسن را نباشد.

الهى سر در راه سردار دادن آسان است و دل بدست دلدار دادن دشوار، كه آن جهاد اصغر است و این اكبر.

الهى حسن عبد الله، عبد الله خراب آبادى بود و حال عبد الجمال عشق آبادى شد.

الهى حاصل فكرم بى فكرى است خنك آنكه از فكر بگذشت.

الهى خانه كجا و صاحب خانه كجا؟طائف آن كجا و عارف این كجا؟آن سفر جسمانى است و این روحانى.آن براى دولتمند است و این براى درویش.آن اهل و عیال را وداع كند و این ما سوا را.آن ترك مال كند و این ترك جان.سفر آن در ماه مخصوص است و این را همه ماه و آن را یكبار است و این را همه عمر.آن سفر آفاق كند و این سیر انفس، راه آن را پایان است و این را نهایت نبود.آن میرود كه برگردد و این میرود كه از او نام و نشانى نباشد.آن فرش پیماید و این عرش.آن محرم میشود و این محرم.آن لباس احرام میپوشد و این از خود عارى میشود.آن لبیك مى گوید و این لبیك میشنود.آن تا بمسجد الحرام رسد و این از مسجد اقصى بگذرد. آن استلام حجر كند و این انشقاق قمر، آنرا كوه صفا است و این را روح صفا.سعى آن چند مره بین صفا و مروه است و سعى این یك مره در كشور هستى.آن هروله میكند و این پرواز، آن مقام ابراهیم طلب كند و این مقام ابراهیم.آن آب زمزم نوشد و این آب حیات. آن عرفات بیند و این عرصات.آنرا یك روز وقوف است و این را همه روز.آن از عرفات بمشعر كوچك كند و این از دنیا بمحشر.آن درك منى آرزو كند و این ترك تمنى را، آن بهیمه قربانى كند و این خویشتن را.آن رمى جمرات كند و این رجم همزات.آن حلق راس كند و این ترك سر. آنرا لا فسوق و لا جدال فى الحج است و این رافى العمر.آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین.لاجرم آن حاجى شود و این ناجى.

خنك آن حاجى كه ناجى است.

الهى وسعت جهان كیانى كه این است فسحت عالم ربانى چون خواهد بود.

الهى از من آهى و از تو نگاهى.

الهى بچهل و سه رسیده ام چند سال ایام صباوت بود و بعد از آن تا اربعین دوران نخوت جوانى و غرور تحصیل فنون جنون، اینك حاصل بیدارى دوساله ام آه گاه گاهى است یا لا اله الا انت جز آه در بساط ندارم از من آهى و از تو نگاهى.

الهى عمرى آه در بساط نداشتم و اینك جز آه در بساط ندارم.

الهى غبطه ملائكه اى میخورم كه جز سجود ندانند كاش حسن از ازل تا ابد در یك سجده بود.

الهى تا كى عبد الهوى باشم بعزتت عبد الهو شدم.

الهى از نخوردن رسوائیم و از خوردن رسواتر.

الهى سست تر از آنكه مست تو نیست كیست.

الهى عبد الله و محمد و على و فاطمتین و حسین را به حسن ببخش و حسن را به محمد و على و فاطمه و حسنین.

الهى همه این و آن را تماشا كنند و حسن خود را كه تماشایى تر از خود نیافت.

الهى هر كه شادى خواهد بخواهد حسن را اندوه پیوسته و دل شكسته ده.كه فرموده اى:انا عند المنكسرة قلوبهم.

الهى دل بى حضور چشم بى نور است این دنیا را نمى بیند و آن عقبا را.

الهى فرد تنها تویى كه ما سوایست همه زوج تركیبى اند و صمد فقط تویى كه جز تو پرى نیست و تو همه اى كه صمدى.

الهى حسین شیر خوارم آهنگ برخاستن مى كند و از ناتوانى و بى تابى بر خود مى لرزد تا دستش را بگیرم و بایستانمش كه آرام گیرد حسن هم حسین تست و جز تو دستگیرى نیست بشیر خوار حسین دست حسن را گیر.

الهى حسین شیر خوار حسن را به حسن ببخش و حسن را بشیر خوار حسین.

الهى آنكه خواب را حباله اصطیاد مبشرات نكرده است كفران نعمت گرانبهایى كرده است كه درى از پیغمبرى است.

الهى مراجعت از مهاجرت بسویت، تعرب بعد از هجرت است و تویى كه نگهدار دلهائى.

الهى تو خود گواهى كه در عصر سلخ شهر الله مبارك هزار و سیصد و نود چنان حسرتى بر این بنده مستولى شد كه گوشه هاى چشمم با ناودان بهارى برابرى میكرد و آههاى آتشینم جهنم سوز بود كه بیداران در اینماه رستگار شدند و این خفته زیانكار، این حسرت یكماه بود با حسرت یك عمر چه باید كرد امشب كه لیله چهار شنبه بیست و سوم شوال المكرم هزار و سیصد و نود است از دل و جان توبه كرده ام و صمیمانه بسوى تو رخت بسته ام یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله مسافر تائبت را بپذیر و توفیقش ده كه بر عهدش استوار باشد و همواره محو دیدار باشد.

الهى نور برهانم داده اى نار وجدانم هم بده.

الهى هشیار را با بستر و بالین چه كار و مست را با دین و آیین چه كار.

الهى آنكه در نماز جواب سلام نمیشنود هنوز نماز گذار نشد ما را با نمازگذاران بدار.

الهى خوشا آنكه بر عهدش استوار است و همواره محو دیدار است.

الهى همه در راه خود استوارند حسن را در راهش استوار بدار.

الهى توفیق ترك عبادتم در عبادتم ده.

الهى حاضر با غافل برابر نیست حضور و غفلتم ده.

الهى شكرت كه بسر من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة رسیدم و امام شناس شدم و فهمیدم كه امام اصل او قائم و نسل او دائم است.

الهى آنكس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبودیتت را در گردن.

الهى همه ددان را در كوه و جنگل مى بینند و حسن در شهر و ده.

الهى در خواب سنگین بودم و دیر بیدار شدم باز شكرت كه بیدار شدم خنك آنكه مشمول آتیناه الحكم صبیا، و آتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما است.

الهى حسن هیولاى اولاى هیچ ندار است فقط قابل دیدار صورت یار است.



نوشته شده در پنجشنبه 1 بهمن 1388 توسط سعید آقاپور
مقام معظم رهبری

نویسندگان
نظر سنجی
آمار سایت
Blog Skin