تبلیغات
سدرة المنتهی - عظمت قرآن و مباحث آن در کلام علامه حسن زاده آملی

سدرة المنتهی

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

 اثر هر كس ، نمودار دارایی اوست . این اصل را خداوند سبحان در قرآنش به ما یاد داده است :
(قل كل یعمل علی شاكلته ) فعل هر كس به شاكله و شبیه و نمودار خود اوست

بنابراین ، همان طور كه ذات حق سبحانه ، وجود صمدی و غیر متناهی است ، حد و پایان ندارد،كلمات وجودی او هم غیر متناهی هستند: (ولو ان ما فی الارض من شجر اقلام والبحر یمده من بعد سبع البحر ما نفدت كلمات الله ان الله عزیز حكیم) اگر همه درختان روی زمین ، قلم شوند و دریا مركب و هفت دریای دیگر به مددش بیاید، كلمات خدا پایان نمی یابد و خداوند، پیروزمند و حكیم است . همانطور كه ذات خداوند غیر متناهی است ، كتاب او هم غیر متناهی است . چه كتاب تكوینی و كلمات نظام هستی و چه كتاب تدوینی و كلمات قرآن شریف كه آن كتاب تكوینی و این كتاب تدوینی ، هر دو غیر متناهی هستند و هر دو بحر و دریایی هستند كه پایان ندارند. انسان ، می تواند به هر اندازه بخواهد در قرآن غواصی نماید و به درجاتش عروج كند. و سفرای الهی كه به حقیقت قرآن آگاهی دارند: (انما یعرف القرآن من خوطب به ) مانند جناب سید الاوصیائ، حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ، می فرمایند (دریك مرتبه قرآن توقف نفرمائید به هر كجا كه رسیدید: (اقرئ وارق ) بخوان و بالارو) حضرت امیر المومنین علی ، علیه السلام ، به فرزندش محمد بن حنفیه فرمود: (علیك بتلاو القرآن و العمل به واعلم ان درجات الجن علی عدد ایات القرآن فاذا كان یوم القیامه یقال لقاری القرآن اقرئ وارق ) این كلامی است بسیار بلند. و حضرت فرمود: (فرزندم بدان كه درجات بهشت به عدد آیات قرآن است ) آیات قرآن چند تاست ? یك وقت شما ظاهر قرآن را می فرمایید كه دارای شش هزار
ششصدشصت و شش آیه است و یك وقت می فرمایید كه قرآن بطونی دارد و بطونش نیز بطون دارد (الی سبعین بطنا)  تازه لفظ (سبعین ) برای مبالغه و افاده كثرت است كه بنابراین بطون قرآن بی نهایت است . جناب طریحی ، در كتاب مجمع البحرین ، در ماده ج م ع (ج _ م _ ع) از جناب رسول الله این حدیث را نقل كرده است : (مامن حرف من حروف القرآن الا وله سبعون الف معنی )
كه بنابراین هر حرف و كلمه قرآن دارای هفتاد هزار معنی می باشد كه این هفتاد هزار هم ، بیان حد و تحدید نیست .

پس ، همان طور كه در طلیعه گفتار به عرض رساندم : اثر هر كس نمودار دارایی اوست . همان طور كه خداوند سبحان ، غیر متناهی است ، قرآن هم غیر متناهی است . و جناب ناصر خسرو كه تقریبا زمان شیخ الرئیس می زیسته ، (البته شیخ را ندیده و شاگردانش را دیده است و عالم هزار سال پیش است ) در شرح حالش می فرماید:
(من هفتصد تفسیر قرآن كریم دیده ام .)
آن زمانی كه هنوز صنعت چاپ نبود، دیدن هفتصد نسخه تفسیر خیلی زیاد است .
و الان جناب حاج آقا بزرگ تهرانی ، رضوان الله علیه ، در كتاب الذریعه و آقایان دیگر كه فهرست نوشته اند، چند برابر فرموده ناصر خسرو، تفسیر نقل كرده اند . هزار سال پیش ، هفتصد تفسیر الان كه هزار سال گذشته ، این همه تفسیر نوشته شده است .
و باز همین طور است كه امیرالمومنین فرمود: (اقرء وارق ) وحضرت سید الساجدین امام زین العابدین علیه الصلا والسلام ، می فرماید:
(آیات القرآن خزائن و كلما فتحت خزان ینبغی لك ان تنظر ما فیها)
هر آیه ای خزانه است . هر خزانه راكه گشودی و بازكردی و وارد شدی زود بیرون نرو. در این خزانه خبرهاست . ماحق نداریم بگوییم جواهر و طلاست .

شخصی به خدمت امام حسن مجتبی (ع) رسید. آقا فرمایشاتی به ایشان فرمودند. آن شخص بنا كرد به تمجید. گفت : به به ، آقا جان این فرمایشات ، در است ، جواهر است ! آقا فرمودند: درو جواهر همه یك نوع جماد است . این حرفها نورند جان شمارا . اشتداد وجودی می دهند. روح می دهند. غذا و طعام روحند. جواهر و طلاجات كه جماد است و خارج از انسان و هیچ وقت غذای جان نمی شوند. چون باید بین غذا و مغتذی (غذا گیرنده ) سنخیت باشد. آن جماد است و ماده نفس ناطقه از ورای عالم طبیعت است ، بایكدیگر سنخیت ندارند. پس جواهر و دردر مقابل قرآن چیست . حرف فوق اینهاست . در این خزانه وارد شوید و در قرآن تدبر كنید: (افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها) دل نباید بسته باشد. خداوند ان شائالله شرح صدر عطا كند. درس بخوانید ادبیات وشعب آن را درست بخوانید. صرف ، نحو، فقه ، اصول ، عرفان ، حكمت ، رجال و درایه را درست بخوانید. ریاضیات ، علم حروف ، تفسیر، تجوید، علم روایت بخوانید. در پیشگاه استاد زانو بزنید همه چیز را فدای علم كنید. و ما سوای علم را معد برای رسیدن به علم قرار دهید. ببینید امثال شیخ بهایی ، شیخ طوسی ، خواجه نصیر طوسی و دیگر بزرگان و علمای دین چه كردند. ره چنان رو كه رهروان رفتند. قناعت در علم پسندیده نیست در مال و مادیات خوب است . در علم نباید طالب علم بگوید: بس است . فارابی در كتاب فصوص الحكم عنوان كرده است و مانیز در شرح آن (نصوص الحكم فی الشرح فصوص الحكم ) بحث كرده ایم : اگر كسی كه در سیر تكامل انسانی بگوید: مرا بس است . و حالا كی همه چیز را می داند كه من بدانم ، فرموده اند : كه این شخص بیمار شده و اشتهای عقلیش كور شده است و برود خودش را به طبیب برساند كه دنیا او را شكار كرده و ببیند كهاز كجا دنیا او را به كامش فرو برده است )

بعد فارابی مثال می زند به بیماری بولیموس . بیماری بلیموس ، بیماری است كه به دستگاه گوارش عارض می شود و جهاز هاضمه از اشتها باز می ماند و غذا نمی خواهد. وقتی جهاز هاضمه غذا نخواست ، همه ؤاعضا و جوارح به تحلیل می روند و شخص ضعیف و نحیف می شود. زیرا جهاز هاضمه كه مطبخ بدن است ، باید صحیح باشد و غذا بخواهد، تا غذا به سایر اعضا و جوارح برسد. این فرد باید خودش را به طبیب برساند كه بیماری او را رفع كند. حرف جناب فارابی این است : همان طور كه جهازهاضمه و دستگاه گوارش بیماری بولیموس می گیرد و از اشتهای غذای مادی باز می ماند، برای انسان سالك الی الله بیماری پیش می آید و می گوید: مرا بس است این فرد باید برود پیش یك طبیب روحانی ، معلم روحانی تامعالجه اش كند. قناعت در علم پسندیده نیست .
چنانكه استاد كل فی الكل و قدوه ؤ اولین و آخرین و قطب الاقطاب خاتم النبیین فرمود:
( اطلب العلم من المهد الی اللحد)

هیچ وقت نباید توقف باشد و علاوه این كه بحثی داریم كه انسان را تكامل برزخی هم است و این هم حرفی است سنگین و بلند كه پرداختن به آن ما را از بحث خارج می كند.
آقا امیرالموؤمنین (ع) به فرزندش محمد فرمود:
(درجات بهشت به عدد آیات قرآن است پس چنانكه قرآن غیر متناهی است ، درجات بهشت نیز، غیر متناهی است .)  اگردربعضی روایات دسته بندی شده به لحاظ بعضی از مراتب آن است ، نه بیان كؤل درجات . مثلاؤ مرحوم حاج میرزا حسین نوری در یكی از كتابهایش ، از روایات ، یازده مرتبه برای بهشت آورده است و در پایان ، با فروتنی دعا می كند كه : (جعلنا الله من القسم الاؤخیر منهم )
حالا كه دسترسی به آن بالاها نداریم از قسم اخیر باشیم .
هر كسی وظیفه اش این است كه باید انسان قرآنی بشود. انسان قرآنی كسی است كه :( لایمسه الاالمطهرون ) همان طور كه قرآن (لایمسه الاالمطهرون )  


انسان قرآنی هم همین طور است . حرف می زند پاك ، غذا می خورد پاك ، می بیند پاك ، خیالش طاهر، ذكرش ، عقلش ، قلمش ، امضایش ، شهادتش ، كسب و كارش ، همه قرآنی است . چون انسان آنچه را می شنود آنچه را می بیند همه را م ؤسؤ می كند وانسان قرآنی كسی است كه (لایمسه الاالمطهرون ) مادر رساله :
(انسان كامل از دیدگاه نهج البلاغه )این روایت مربوط به بهشت و درجات بهشت و آیات قرآن را كه نقل كردیم ، منتقل شدیم به عنوان مثال و تنظیر، به یك شكل هندسی كه آن شكل هندسی : (الشكل القطاع) است و به عرض رساندیم كه چه جای تعجب است قرآن راكه هر حرف آن دارای هفتاد هزار معنا و بیش از آن باشد و حال آن كه یك شكل هندسی (قطاع) دارای آن همه احكام هندسی است .

كه مرحوم خواجه نصیر بیان كرده است .
بنده حدود سی سال پیش صحبتی با یك ریاضیدان داشتیم تا این كه كلام كشید به این شكل هندسی (قطاع) من از او، به خاطر غرض الهی كه در نظر داشتم ، سئوال كردم :
عزیز من از این شكل چند حكم هندسی می توان استفاده كرد?
گفت : شاید هفت تا ده تا حكم .
گفتم : مثلاؤ بیست تا چطور?
گفت : شاید. ممكن است .
گفتم : دویست تا چطور ? به من نگاه می كرد كه آیا دویست حكم هندسی می توان ازآن استنباط كرد و توقف كرد.
گفتم : دوهزار تا چطور? همین طور به من نگاه می كرد.
گفتم : دویست هزار چطور ? خیال می كرد كه من سر مطایبه و شوخی دارم و به مجاز حرف می زنم . بعد به او گفتم آقا این خواجه نصیر الدین طوسی كتابی دارد به نام : (كشف القناع عن اسرار شكل القطاع )

و جناب خواجه از این یك شكل ، چهارصد و نود و هفت هزار و ششصد و شصت وچهار حؤكم هندسی استنباط كرده یعنی قریب نیم میلیون . بعد به او گفتم :
این خواجه نصیر طوسی كه راجع به یك شكل هندسی ، یك كتاب نوشته و
قریب پانصد هزار حكم از آن استنباط كرده ، شما آن كتاب و خود خواجه را می شناسی ?
گفت : نخیر.
بعد راجع به شخصیت خواجه مقداری صحبت كردیم و به او گفتم : این خواجه وقتی كه در بغداد حالش دگرگون شد و دید دارد از این نشائه به جوار الهی ارتحال می كند، وصیت كرد:
مرااز كنار امام هفتم ، باب الحوائج الی الله ، از این معقل و پناهگاه بیرون نبرید و در عتبه به خاك بسپارید و روی قبر در پیشگاه امام هفتم ; مثلا نوشته نشود، (آیت الله ((علامه ) این امام است ، حج الله . قرآن ناطق و امام ملك و ملكوت است . روی قبر من بنویسید: وكلبهم باسط ذراعیه بالوصید)
واین عالمی است صاحب این همه كتاب در حكمت ، فلسفه ، عرفان ، ریاضیات ، فقه و اصول ، علوم غریبه ، معماری و مهندسی و بنا كننده رصد خانه مراغه و صاحب زیج ایلخانی وبالاخره خواجه نصیر الدین طوسی و استاد بشر و استاد كل فی الكل . اما در پیشگاه امام هفتم این طور وصیت می كند كه روی قبرش بنویسند . او می داند
گفتن بر خورشید كه من چشمه نورم
دانند بزرگان كه سزاوار سها نیست

سها ستاره ای است خیلی كوچك ، طرف قطب شمال . در كتابها نوشته اند كه نور چشم را به وسیله آن امتحان می كنند. هر كس ستاره سها را ببیند، چشمش خیلی قوی است . حالا ستاره سها بیاید در پیش آفتاب عالمتاب ، بگوید من هم نور دارم .
و جناب نظام الدین نیشابوری در شرح خود بر شرح مجسطی وقتی این احكام را از خواجه نقل می كند، می نویسد:
(تعجب مدار از آیه قرآن كه ( ولو ان ما فی الارض من شجر اقلام و البحر یمده من بعده سبع ابحر مانفدت كلمات الله ان الله عزیز حكیم )
وقتی از یك شكل هندسی می شود قریب نیم میلیون حكم استنباط كرد چه می پنداری درباره كلمات قرآن .)

یكی از اساتید و مشایخ بزرگوار ما می فرمود:
(عارف نامور، جیلی ، صاحب ((انسان كامل )) و رساله ((الكهف والرقیم )) نوزده جلد كتاب در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم نوشته است . )
بسم الله نوزده حرف است و ایشان راجع به هر حرف یك جلد كتاب نوشته است .
من در این جا نكته ای را ازفارابی به عرض برسانم كه خیلی بلند است و این حرف را در كتاب ((دروس معرفت نفس )) كه برای هوشیاری و بیداری جوانان گفته ام نقل كرده ام .
فارابی ، دو كلام در مورد معارف دارد كه باختصار عرض می كنم :
1 . هیچ موجودی ابائ ندارد كه معلوم انسان واقع شود. به هر چه رو آورید، تسلیم شما هستند و هیچ كلمه وجودی از آب و خاك و معدن و گیاه و حیوان وانسان و ملك و فلك ابائ از فهم انسان ندارند و شما می توانید وجود هر موجودی را بفهمید و به تار و پود آن دست یابید این از ناحیه موجودات . از طرفی دیگر جناب عالی هم حد یقف ندارید واین كه انسان حد یقف ندارد به نحو احسن در نهج البلاغه ، حضرت امیر بیان فرموده است :
(كل وعائ یضیق بما جعل فیه الا وعائ العلم فانه یتسع به )
هر ظرفی دارای گنجایش و ظرفیت محدودی است كه با ریختن مظروف و چیزی در آن ، ظرفیت و گنجایش آن كم می شود، مگر ظرف علم ] كه عبارت است از نفس ناطقه و جان انسان [ هر چه علم درآن قرار گیرد گنجایش آن بیشتر می شود.
اشتها و آمادگی نفس ناطقه ، افزایش می یابد.
برگردیم به حرف فارابی كه فرمود هیچ موجود ابائ از معلوم شدن ندارد و انسان ح د یقف ندارد. بنابراین از تو حركت و از خدا بركت .
2 .ای انسانی كه الان دانا، بینا و دارای این همه ادراكات و شعور و معارف هستی ، یادت نرود كه چه بودی . انسان هیچ چیزنداشت و یك قوه و استعدادی فقط در نطفه بود و بعد بال و پر درآورد و شد این همه معلومات و ادراكات .
شما كه هیچی نداشتید و در تحت تدبیر ملكوت عالم ، به این جا رسیدید، حال كه
بال و پر در آوردید، چرا از پرواز كردن و به درجات بالارفتن ابائ و وحشت دارید?
و در باب این كه درجات جنت ، به عدد آیات قرآن است و انسان می تواند بدون توقف ، در درجات آن سیر نماید وجیزه و رساله ایی داریم به نام : (مدارج و معارج ) كه مقصود از مدارج درجات قرآن و از معارج عروج انسان است .



نوشته شده در چهارشنبه 9 دی 1388 توسط سعید آقاپور
مقام معظم رهبری

نویسندگان
نظر سنجی
آمار سایت
Blog Skin