تبلیغات
سدرة المنتهی - باب اول دفتر دل (علامه حسن زاده آملی)

سدرة المنتهی

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

موضوع: علامه حسن زاده آملی -

1- بسم الله الرحمن الرحیم كه عارف در مقام كن مقیم است
2- كن الله و بسم الله عارف چه خوش وزنند در بحر معارف
3- ز كن اعیان ثابت آمد از غیب به عین خارجى بى نقص و بى عیب
4- ز كن هردم قضا آید بتقدیر دهد اسم مصور را به تصویر
5- كه دائم خلق در خلق جدید است كه از هر ذره صد حب حصید است
6- ز بس تجدید امثالش سریع است جهان را هر دمى شكل بدیع است
7- ز كن هر لحظه اسماى جلالى بود اندر تجلى جمالى
8- چو رحمت امتنانى و وجوبى است مر عارف راز كن حظ ربوبى است
9- كن عارف كندكار خدایى ببین ایخواجه خود را از كجایى
10- مصور شد به انشاى پیمبر مثال بوذرى از كن اباذر
11- مقام كن سر قلب سلیم است مقامى اعظم از عرض عظیم است
12- سلام ما بقلب آفرینش به مشكوة و سراج اهل بینش
13- سلام ما بدان روح معانى سلامى در خور سبع المثانى
14- به شرح صدر خود آن آیت نور عماء است و هباء و بیت معمور
15- ندارد او بتاهى و تناهى تعالى الله ازین صنع الهى
16- ز وسع قلبش آن نور موید نبوت را شده ختم موبد
17- سوادش لیلة القدر شهودى فوادش یوم الایام صعودى
18- خیالش مجمع غیب و شهود است مثال منفصل او را نمود است
19- چو در توحید فانى بود كامل مقام فوق كن را بود نائل
20- كه محمود و محمد هست و احمد اللهم صل على محمد
21- على بن ابیطالب هم این است كه سر انبیاء و عالمین است
22- امامت در جهان اصلى است قائم چو اصل قائمش نسلى است دائم
23- ز حق هر دم درود آفرینش بروح ختم و آل طاهرینش
24- كه اندر جمع یس اند و قران كه اندر فرق طه اند و فرقان
25- خدایا مرغ دل بنموده پرواز بسوى دلنوازى ته پرواز
26- یكى فرزانه دانا سرشتى یكى جانانه رشك بهشتى
27- یكى دل داده روشن روانى یكى شوریده شیرین بیانى
28- چو بلبل از گل و گلبن شود مست مرا گفتار ز نغرش برده از دست
29- سلام خالص ما بر روانش سلامت باد دائم جسم و جانش
30- روان بادا همیشه خامه او نویسم من جواب نام او
31- كه حكم شرعى خیر الانام است جواب نامه چون رد سلام است
32- مرا از سر من گردیده معلوم جواب نامه ابد هم بمنطوم
33- كه نظم اندر نظام آفرینش بقا دارد بنزد اهل بینش
34- ز نظم است فكر را تعدیل و توسیط بدر آید ز افراط و ز تفریط
35- ز نظم آید سخن در حد موزون ز اندازه نه كم باشد نه افزون
36- چو حق اندر كلامت هست منظور كلام حق چه منظوم و چه منشور
37- بسا شعر بحكمت گشته معجون نموده نیك بختى را دگرگون
38- چه بینى شعر از طبع روان را بشور اند بسى پیرو جوان را
39- شناسم من كس را محض شاهد كه از این مائده او راست عائد
40- سحرگاهى در آغاز جوانى كه باید بگذرد در كامرانى
41- بخلوتخانه صدق و صفایش بقرآن و مناجات و دعایش
42- ز شعرى ناگهان زیر و زبر شد چو گوگردى كز آتش شعله ور شد
43- فروغ جلوه هاى آسمانى از آن شعرش نموده آنچنانى
44- كه تار و مار گشته تار و پودش بشد از دست او بود و نمودش
45- چو یكسر تارك نفس و هوى شد خدا گفت و بحق سوى خدا شد
46- ز شعرى شد زمینى آسمانى كه بنموده وداع زندگانى
47- از این هجرت بدان اجرت رسیده است كه چشم مثل من آنرا ندیده است
48- عروس معنى شعرى كه عذر است چرا مر قائلش را وجه از راست
49- زبان حجت الله زمان است كه در مدح و دعاى شاعر آنست
50- كه راوى در دل دفتر نوشته است بهر یك بیت بیتى در بهشت است
51- صله بگرفته اند از حجت عصر كه نقل آن فزون میاید از حصر
52- فرزدق را و دعبل را گواهى دو عدل شاهد آوردم چه خواهى
53- خداوندا نما یارى حسن را برین منظومه نیك آرد سخن را
54- دلش را از بدیها پاك فرما تنش را در دهت چالاك فرما
55- به ن والقلمت اى رب بیچون نگارش در خط و ما یسطرون
56- زبانش را گشا بهر بیانش تو میگو حرف خود را از زبانش
57- چو طاهر كردى او را اطهرش كن بسان سلسبیل و كوثرش ‍ كن
58- كه تا آب حیات علم جارى شود از او با حفاد و ذرارى
59- ز لطف خویشتن فرماى نایل مرا و را دولت قرب نوافل
60- اگر قرب فرائض راست لایق زهى عشق و زهى معشوق و عاشق
61- بیا بر گیراى پاكیزه گوهر نكاتى را كه آوردم به دفتر
62- چو این دفتر حكایت دارد از دل بسى حرف و شكایت دارد از دل
63- بحكم طالعش از اختر دل نهادم نام او را دفتر دل
64- ز طوفانى دریاى دل من صد فهایى كه دارد ساحل من
65-بسى از آن صدفها راز ساحل نمودم جمع و شد این دفتر دل
66- ز ما این دفتر دل یادگارى بماند بعد ما در روزگارى
67- نه چندان بگذرد از این زمانه كه ما را اینست نامى و نشانه
68- ولیكن دفتر دل هست باقى من الان الى یوم التلاقى
69- شد آغاز سخن از دفتر دل ز دل افتاده ام در كار مشكل
70-كه این دفتر نباید كرد بازش نشاید بر ملا بنمود رازش
71- مپرس از من حدیث دفتر دل مكن آواره ام در كشور دل
72-شورانش كه چون زنبور خانه است زبس از تیر عم دردى نشانه است
73- چو دیوانه كه در زنجیر بسته است حسن از دست دل پیوسته خسته است
74- نیارم شرح دل دادن كه چونست چه وصف آن ز گفتگو برونست
75- هر آنچه بشنوى از بیش و از كم نه آن وصف دل است و الله اعلم
76- نه آن وصف دل است اى نوردیده كه دل روز است و وصف آن سپیده
77- چو حرف اندك از بسیار آمد چو یكدانه ز صد خروار آمد
78- بر صاحبدلى بنما اقامت نماید وصف دل را تا قیامت
79- ز دل بسیار گفتى و شنیدى شب دیوانه دل را ندیدى
80- شب دیوانه دل یك طلسم است كه تعریفش برون از حد و رسم است
81- ادب كردى چو نفس بى ادب را گشایى این طلسم بوالعجب را
82- دل دیوانه رند جهانسوز چو شب آید نخواهد در پیش روز
83- نمیدانم چه تقدیر و قضایى است دلم را دل شب آشنایى است
84- نواى سینه و ناى گلویم بر آرد از دل شب هاى و هویم
85- همین ناى است كو دارد حكایت نماید از جدائیها شكایت
86- ز بس معشوق شیرین و غیور است دل بیچاره نزدیك است و دور است
87- كمال وصل و مهجورى عجیب است مرعین قرب را دروى غریب است
88- چو نالى خواهم از دردم بنالم معاذ الله كه ار خواهم ببالم
89- چو روى خور فرو شد از كرانه دل دیوانه ام گیرد بهانه
90- چو بیند شب پره آید به پرواز نماید ناله شبگیرش آغاز
91- كه در شب شب پرده پرواز دارد ز پروازم چه چیزى باز دارد
92- بود آنمرغ دل بى بال و بى پر كه شب خو كرده بابا لین و بستر
93- ولى كو بلبل گلزار یاراست شب او خوشتر از صبح بهار است
94- چو باید مرغ زارى مرغزارى ز شوق وصل دار ده و آزارى
95- بشب مرغ حق است و نطق حق حق چو مى بیند جمال حسن مطلق
96- شب آید تا كه انوار الهى بتابد بر دل پاك از بتاهى
97- شب آید تا كه دل در محق و در طمس نماید سورت و اللیل را لمس
98- چه خوش باشد سخن از دفتر دل از آن خوشتر وطن در كشور دل
99-نه از قطان این اوطانى ایدل نه از سكان این بنیانى ایدل
100- تو آن عنقا عرشى آشیانى كه بنود آشیانت را نشانى
101- به امید بناى خانه دل گرفتم خوى با ویرانه دل
102- چو شیر در قفس سیمرغ در بند درین ویرانه باید بود تا چند
103- مگر از خضر فرخ فام آگاه رها گردى دلا از ما سوى الله
104- در آن مشهد نه دینى و نه عقبى است فلله الاخره و الاولى است
105- قلم از آتش دل زد زبانه سوى بسم الله و كن شد روانه
106- زبسم الله و كن بشنود گر بار كه تا گرد و روان تو گهر بار
107- كن عارف بود امر الهى بكن با امرا و هر چه كه خواهى
108- چو یابى رتبت سر ولایت بود اذن الهى از برایت
109- چو صاحب سر شدى سر تو حاكیست چه كارى آسمانى و چه خاكیست
110- در آنگه سر تو خود هست معیار كه اقبالت بیاید یا كه ادبار
111- كجا باید كه خاموشى گزینى روى در گوشه عزلت نشینى
112- كجا باید چو سیف الله مسلول لسانت باشد از منثول معقول
113- كجا دست تصرف را گشایى به اذن الله كنى كار خدایى
114- بهر حالت مصیبى و مثابى حسن مشهد حسینى انتسابى
115- چه نورى بر فراز شاهق طور حدیثى از پیمبر هست ناثور
116- كه از امر الهى یك فرشته كه در دستش بود نیكو نوشته
117- بیاید نزد اهل جنت آنگاه بگیرد اذن تا یابد در آن راه
118- مقامى را كه انسان است حائز كجا افراشتگان راهست جائز
119- بباید باریا بند و وگرنه بنا شد ره مر آنان راد گرنه
120-و وارد شد بر آنان آن فرشته كه بدهد دست ایشان آن نوشته
121- رساند پیك حق با عزت و شان سلام حق تعالى را بدیشان
122- سلام اسمى ز اسماى الهى است چنانكه آخر حشرت گواهى است
123- نه صرف لفظ سین و لا و میم است سلامى گر ترا قلب سلیم است
124- تو آن اسم الهى سلامى اگر سالم بهر حال و مقامى
125- بماند سالم از دست و زبانت مسلمانان در عصر و زمانت
126- بود اسلام از دست و زبانت ازین اسم سلام اى طالب حق
127- شدى سالم چو در فعل و كلامت فرشت آورد از حق سلامت
128- در اینجا چون فرشته در میانست سلام حق رسان نامه رسانت
129- نباشد این بهشتى آنچنانه كه بنود و اسطر اندر میانه
130- بیا در آن بهشتى كن اقامت كه حق بى واسطه بدهد سلامت
131- بجاى نامه با تو در خطا بست دهن بندم كه خاموشى صوابست
132- ولى حرف دگر دارم نهفته شود گفته بود به از نگفته
133- كه حق سبحانه در ص قران چو فرماید ز استكبار شیطان
134- در آن گفت و شنود با عتابش نباشد واسطه اندر خطابش
135- تدبر كن در آیات الهى كه قران بخشدت هر چه كه خواهى
136- مر آن نامه كه منشور الهى است مپندارى كه قرطاست و سیاهى است
137- حروفش از مداد نور باشد در آن نامه چنین مسطور باشد
138- كه این نامه بود از حى قیوم بسوى حى قیوم و من الیوم
139- ترا دادم مقام كن ازین كن هر آنچه خواهى انشایش كنى كن
140- من از كن هر چه میخواهم شود مست تو هم كن گوى و میباشد ترا دست
141- خطاب نامه جامع هست و كامل كه هر یك از بهشتى است شامل
142- قیامت را پس از بعد زمانى چه پندارى كه خود اینك در آنى
143- قیامت چون كه در تو گشت قائم بود این نامه در دست تو دانم
144- در آن حد سزاوار مقامت رساند حق تعالى هم سلامت
145- مقام كن به بسم الله یابى بهر سور و نماید فتح بابى
146- بطى الارض اندر طرفة العین ببینى اینكه من این الى این
147- و یا با اینكه درجات مقیمى چو آصف آورى عرش ‍ عظیمى
148- بلى با قدرت كامله حق بلى با حكمت شامله حق
149- هم استصغار هر امر عظمیم است هم استحقار هر خطب حسیم است
150- به بسم الله كه اذن الله فعلى است ترا فیض مقدس در تجلى است
151- و مادم جلوهاى یار بینى چه كالاها درین بازار بینى
152- متاع عشق را گردى خریدار برون آیى ز وسواست و زپندار
153- چو با تنها و یا تنها نشینى بجز روى دل آرایش نبینى
154- نبیند دیدگان من جهانى كه خود عین عیانست و نهانى
155- نموده جلوه او عشوه اى ساز كه خواهد كوه در آید بپرواز
156- ولى مالم تذق لم تدرایدوست چشیدى اندكى دانى چه نیكوست
157- آیا غواص دریاى معارف بیا بشنو ز بسم الله عارف

برچسب ها: دفتر دل،

نوشته شده در پنجشنبه 10 دی 1388 توسط سعید آقاپور
مقام معظم رهبری

نویسندگان
نظر سنجی
آمار سایت
Blog Skin