تبلیغات
سدرة المنتهی

سدرة المنتهی

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

 

كن عارف كند كار خدایى ببین ایخواجه خود را از كجایى

انسان را قابلیت و لیاقتى است كه اگر نهال وجودش را به دست مربیان كامل مكمل بسپارد و دستور العمل باغبان دین و نهال پرور و انسان ساز را در متن وجود و شوون زندگیش ‍ پیاده كند آنچنان عروج وجودى و اشتداد روحى پیدا مى كند كه شجره طوبى الهى مى شود كه اصلها ثابت و فرعها فى السماء توتى اكلها كل حین باذن ربها
و این انسان كه با حقیقت هر اسمى از اسماء الله حشر پیدا كند و سلطان ان اسم در او پیاده شود موجودى آنسویى مى گردد و باقتضاى آن اسم حق كار انجام مى دهد و تصرف در ماده كائنات مى نماید.
اگر انسان به مظهریت همه اسماء حسناى الهى نائل آید، كامل مى شود و چون تلبس به اسماء حقیقى پیدا كرد و سلطان اسماء الله بر كشور وجودش حاكم شد در هر موطنى به اذن الله تكوینى بر اساست ولایتى كه پیدا كرده در عالم اثر مى كند و بعنوان مظهر اسماء الله كار انجام مى دهد مثلا كلمه اكمه و ابرص را شفا مى بخشد و با اسم شریف محیى زنده و با اسم شریف ممیت مى میراند، و با بسم الله دریا را مى شكافد و آب روان را مثل طود عظیمى از دیوارها مى سازد و در متن دریاى روان راه خشكى باز مى كند كه با یك كن جاده خشكى مى شود كه خودش و اصحابش را از آن عبور میدهد ولى با كن دیگر دوباره آب را بهم مى اورد كه دشمن و سربازانش را غرق مى كند و یا با كن از عصاى چوبین اژدهایى مى سازد كه سحر ساحران را باطل مى نماید و یا شق القمر مى كند و یا شق البحر و یا شق الجبل و یا قلع درب قلعه خیبر...
چنین انسانى را صاحب مقام جمعى و خلافت الهیه و حائز منصب كن گویند

منبع:شرح دفتر



نوشته شده در دوشنبه 7 آذر 1390 توسط سعید آقاپور

 

رابطه علم و دین
در گفتگو با علامه حسن‌زاده آملی


اشاره:
از دوران رنسانس تا عصر حاضر، بر سرعت پیشرفت علوم تجربی روز به روز افزوده شده و بشر زمینی، بیش از پیش بر تسلط و اقتدار خود در بهره‌برداری از طبیعت افزوده است.
با این حال، رشد علمی انسان موجب بی‌نیازی او از دین نشده و دین به عنوان نیاز فطری، تأثیرگذاری خود را در زندگی انسان به خوبی اثبات كرده است.
ماهیت علم و دین و چگونگی رابطه بین این دو از جمله مباحث كلام جدید است كه توجه اندیشمندان بسیاری را به خود جلب كرده است. در این گفتگو برآنیم كه از نظرات عالم دین‏ورز علامه حسن‌زاده آملی در مورد «رابطه علم و دین» آگاه شویم.
تعریف حضرتعالی از علم و دین چیست؟


علم؛ معرفت واقعی به مصنّف كتاب نظام هستی و كلمات وجودی آن به قدر طاقت بشری است. علم، وجود نوری و فعلیّت مجرد از ماده است و انسان به یافتن فعلیت‏های وجودی نوری استكمال می‌یابد و ترقّی وجودی می‌كند و فعلیت بر فعلیت می‌افزاید و از نقص به كمال می‌رود. به گفته شیوا و شیرین منوچهری دامغانی:
به كــردار چـــراغ نیــم‌مــرده
كه هر ساعت فزون گرددش روغن
و چون علم و عمل دو جوهر انسان سازند و عالم و عامل را اتحاد وجودی بدانهاست، در حكمت الهی فرموده‌اند - و چه نیكو فرموده‌اند - كه «انسان به فراگرفتن حكمت - كه همان تحصیل علم و عمل است - عالم عقلی مشابه با عالم عینی می‌گردد.» و چون علم، چشم ذات نفس ناطقه انسانی می‌شود و انسان به نور علم، حق را از باطل تمیز می‌دهد و مدینه فاضله به دست می‌آورد و سعادت جاویدانی خود را كسب می‌كند، حضرت خاتم انبیاء محمدمصطفی(ص) فرموده است: «العلم امام العمل».
و اما تعریف دین: دین عبارت از برنامه حقیقی و دستور واقعی نگاهدار حد انسان و تحصیل سعادت ابدی آن است. و همه آداب و متون آن محض علم و عین صواب است. لاجرم تدوین و تنظیم این چنین برنامه از كسی جز آفریدگار انسان ساخته نیست یعنی آن دست و قلمی كه كتاب تكوینی نظام هستی عالم و آدم را بدین زیبایی نگاشته است كه زیباتر از آن تصوّر شدنی نیست و هر یك از كلمات وجودی آنها را دین و آیینی داده است كه به قدر یك میكرون اعوجاج و اختلاف و نارسایی و ناروایی در آنها راه ندارد، همان قلم برای جمیع شئون این صنع عظیمش به نام انسان دستوری كه محض حكمت است، نهاده است تا این دستور در متن آن چنان صنع پیاده شود و او را به هدف نهایی و كمال غایی او برساند.
آیا جنابعالی تعارضی بین این دو تعریف «علم و دین» می‌بینید؟


گوهر علم، نوری است كه عین حقیقت عالم و چراغ فرا راه او می‌گردد و اصلاً علم عالم است و عالم علم است. به عبارت پیغمبر خاتم(ص): «علم، نفس عقل، و فهم، روح آن است». دین همواره انسان را ترغیب به تحصیل این نور می‌كند، و پایه معارج انسان را به اندازه مدارج علم او می‌داند. آن كه عالم است به اسرار احكام دین آگاه است، چه این كه هیچ دستور دینی بدون حكمت و مصلحت برای مدینه فاضله انسانی و تعالی و تكامل و سعادت آدمی متصوّر نیست. بسیاری از عالمان دین صحف و رسائلی در اسرار احكام دین از قبیل اسرار صلات و اسرار صوم و اسرار حج و غیرها نوشته‌اند.
قرآن كریم كه خاتم كتب آسمانی است می‌فرماید: «و تلك الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون»1. در تعبیر به ناس و عالمون باید دقت بسزا كرد كه عالمون را در مقابل ناس قرار داده است. ناس، مردم عادی‌اند، و عالمون انسان‏های به معارج علمی رسیده‌اند كه ارباب عقل و اهل تعقل‌اند.

در كجا (یا در چه صورت) ممكن است بین علم و دین تعارض پیدا شود؟




ممكن است برخی از دانستنی‏ها كه نه در متن تعیش و تمدن انسانی ضروری باشد و نه در معرفت به اسرار و حقایق دین دخیل و آگاهی بدان جز تباهی و اتلاف سرمایه زندگانی و زیان به سعادت جاودانی نیست، از دیدگاه نورانی دین الهی منفور و مطرود باشد، چنان كه برخی از خوراكی‏ها و نوشیدنی‏ها - مانند مردار و می - كه دین از خوردن آنها منع فرموده است.
در گذشته زمینه‌های پیدایش تعارض بین این دو (علم و دین) چه بوده است؟




پاسخ این پرسش به دو وجه است: یك وجه آن همان پاسخ از پرسش قبل است.
وجه دوم آن این كه برخی از پیشینیان به نام «اصحاب معارف» بر این پندار ناهنجار بودند كه نیازی به نبوّت و شریعت نیست و می‌گفتند: گفتار مدعی نبوّت آیا موافق با عقل است و یا مخالف با آن؟ اگر مخالف با آن است مسموع نیست و اگر موافق با آن است عقل خود حاكم است، پس نیازی به پیامبر و دین و شریعت نیست.
ولیكن این پندار، سخت سست و از بیخ نادرست است و فقط بهانه و دست‌آویزی برای فرار از تكالیف است، چه اینكه عقل بشر از ادراك كنه خواص اشیاء متعلق به افعال مكلفین و جعل قانون متكفل سعادت انسان ناتوان است و جز منطق وحی هیچ كس نمی‌تواند عهده‌دار تشریع شریعت برای انسان باشد؛ آری ممكن است كه پس از آمدن شریعت الهی، به برخی از اسرار احكام آن پی برد و یا به بعضی از وجوه استحسانی آن آشنا شود، به تفصیلی كه در كتب كلامی اصیل معنون است.
محض آگاهی عرض می‌شود كه از «اصحاب معارف» معانی لغوی و مفاد تعبیر محاوراتی آن ملحوظ نیست، چنان كه در عرف كسی را وصف می‌كنند و می‌گویند فلانی از ارباب عقول و از اصحاب معارف است، بلكه مراد از «اصحاب معارف» معنای اصطلاحاتی آن منظور است، چه اینكه «اصحاب معارف» در تعبیر و اصطلاح متكلمان و مفسران، گروهی خاص‌اند كه مانند براهمه منكر وحی و نبوت‌اند و به همان پندار ناروا و نارسا گویند: عقل ما در فهم امور معاش و معاد مستقل است. مثلاً جناب طبرسی در تفسیر مجمع‌البیان در ضمن آیه «ولو انهم آمنوا و اتّقوا لمثوبه من عندالله خیر لو كانوا یعلمون»2 می‌فرماید: «و فی هذه الآیه دلاله علی بطلان قول اصحاب المعارف لانّه نفی ذلك العلم عنهم».
نقش دین در رونق گرفتن علم در تمدن درخشان اسلامی و در غرب چه بوده است؟


در این كه پیدایش تمدن عظیم اسلامی، سرمایه ترقی و تعالی غرب در همه شعب معارف شده است، جای انكار هیچ بخرد فرزانه‌ای نیست. به عنوان نمونه كه اندكی از بسیار و مشتی از خروار است، دو كتاب را یادآور می‌شویم: یكی میراث اسلام، یا آنچه مغرب زمین به ملل اسلامی مدیون است. این كتاب به قلم سیزده نفر از مستشرقین و استادان دانشگاه‌های انگلستان نوشته شده است، و به ترجمه و مقدمه فارسی آقایان مصطفی علم و سعید نفیسی در ایران به طبع رسیده است. مؤلّف آن «آلفرد گیوم» در آغاز مقدمه آن گوید: «كتاب میراث اسلام در جستجوی آن دسته از اصول علمی، صنعتی، فرهنگی و معنوی اروپا است كه از دنیای اسلام اخذ شده و از جهان عربی مشرق سرچشمه گرفته است ... همین مذهب اسلام و امپراطوری بزرگ اسلامی بوده است كه علوم و صنایع ملل گوناگون را با یكدیگر تركیب و آن را به صورت كامل و زیبایی به جهان علم و صنعت اهدا كرده است ... .» و از این گونه اعترافات صادقانه در كتاب یاد شده از نویسندگان آن بسیار است.
كتاب دوم به نام «علوم اسلامی و نقش آن در تحول علمی جهان» «آلدومیه‌لی» است كه به ترجمه فارسی آقایان محمدرضا شجاع‌رضوی و دكتر اسدالله علوی، به اهتمام بنیاد پ‍ژوهش‌های آستان قدس رضوی به طبع رسیده است.
نظیر دو كتاب یاد شده، كُتب و مقالات بسیاری از اصحاب قلم و ارباب دانش و بینش نوشته شده است. اكنون به چند سطری از گفتار استاد عزیزم حضرت علامه شعرانی(ره) تحت عنوان «تأثیر قرآن در پیدایش تمدن عظیم اسلامی» تمسّك و تبرّك می‌جویم:
«آنكه تاریخ خوانده است و بر احوال اُمَم گذشته آگاه گردیده، داند كه تا زمان پیدایش یونان هیچ قومی بدان پایه از علم نرسیدند و آن تمدن نیافتند و آنها كه پیش از یونان بودند، همه در علم و تمدن پست‌تر از آنان بودند، و اندكی پس از اسكندر علما و حكما در یونان بسیار شدند چون سقراط و افلاطون و اسكندر كه عالم را گرفت علم و زبان یونانی را در جهان منتشر كرد و مردم را از آن بهره‌مند ساخت، تا هزار سال زبان یونانی زبان علمی جهان بود و دانشمندان بدان زبان علم می‌آموختند و كتاب می‌نوشتند هر چند خود یونانی نبودند، حتی پیروان حضرت مسیح(ع) تاریخ آن حضرت را كه انجیل نام دارد به زبان یونانی نوشتند، و لفظ انجیل هم كلمه یونانی است به معنی م‍‍ژده، با آن كه هم خود آنها و هم حضرت عیسی(ع) زبانشان عبری بود.
هزار سال پس از اسكندر حضرت خاتم انبیاء محمدبن‌عبدالله(ص) ظهور كرد و قرآن را به عربی آورد و اوضاع جهان دگرگون شد، زبان عربی جای زبان یونانی را گرفت و از آن در گذشت و مسلمانان، علوم یونانی را گرفتند و چندین برابر بر آن افزودند و این مقام كه زبان عربی در جهان یافت و علومی كه به این زبان نوشته شد هیچ زبانی قبل از آن این مقام نیافت. در تواریخ آمده است كه كتابخانه اسكندریه در مصر بزرگترین كتابخانه دنیای قدیم بود، محتوی بر علوم یونانی و بیست و پنج هزار جلد كتاب داشت، اما به عهد اسلام كتابخانه مسلمانان بر یك میلیون شامل بود.
جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلام و تاریخ آداب‌اللغه گوید: دو خلیفه فاطمی مصر، عزیز بالله (365-386)، و حاكم بامرالله (386-411) در مصر كتابخانه‌ها انشاء كردند مشتمل بر نزدیك یك میلیون كتاب، یعنی چهل برابر كتابخانه یونانیان در اسكندریه.
كتابخانه‌های بزرگ در مصر و عراق و آندلس و غیر آن بسیار بود، هر یك مشتمل بر صدها هزار جلد و ابواب آن برای طالبان علم و مطالعه كنندگان باز بود. پس آثار دانش عربی چهل برابر بیش از یونان بود. در علم ادب و اخلاق و موعظه و فقه و سیاست مدن و جغرافیا، یونانیان كتاب داشتند اما با كُتب عربی قابل مقایسه نیست، نه از جهت كثرت و نه تحقیق ... در ریاضی خصوصاً حساب و جبر و مقابله و هیئت و نجوم مسلمانان بر یونیان تفوّق عظیم داشتند ... و اینها همه از بركت قرآن است و ما این سخن را به گزاف نگوییم كه تجربه و تاریخ بر آن گواه است.
و چون در قرآن برای نماز امر به تحصیل وقت و قبله شده بود، مسلمانان ناچار گشتند برای تعیین سمت قبله بلد و اوقات نماز، هیئت و نجوم بیاموزند و هیئت و نجوم، آنان را به سایر شعب ریاضی محتاج ساخت و قوانین میراث و فرایض چون در اسلام حساب پیچیده دارد، آنان را به آموختن علم حساب واداشت و برای زكات و خراج به مساحت اراضی و علم حساب پرداختند و جهاد و حج راه جهانگردی و سیاحت به روی آنها بگشود و اطلاع بر احوال اُمَم مختلفه و كشورهای جهان یافتند و كتب جغرافیا و امثال آن را نوشتند. و چون در قرآن از تقلید آباء و اجداد نهی كرده است و دعوت به دین حق و تحقیق ادله را واجب فرموده و مخالفین اسلام و منكرین ادیان پیوسته در احتجاج با مسلمانان بودند، مسلمانان هم مجبور شدند با آنان از راه استدلال مباحثه كنند و از این رو بر اقوال حكمای یونان و غیر آنان آگاه گشتند و طریقه استدلال و منطق آموختند و هكذا چون دقت كنی و نیك بنگری، همه علوم را به بركت قرآن آموختند ... و پس از این ثابت می‌كنیم كه تمدن و علوم فرنگی، دنباله همان علوم اسلامی است و از مسیحیت ناشی نشده است.
این بود كلام مورد نظر استاد علاّمه شعرانی(ره) كه از كتاب ارزشمند و گرانقدر آن جناب به نام راه سعادت به اختصار نقل كرده‌ایم.

آیا «علم دینی» امكان دارد؟




فهم داعی از عبارت سؤال این است كه آیا انسان‏ها می‌توانند به اسرار احكام و دیگر فرموده‌های دین الهی آگاه شوند؟ در پاسخ آن گوییم: همانگونه كه كتاب تكوینی - أعنی نظام هستی - بر اساس علم و حكمت است كه «عالم یعنی علم انباشته‌ای روی هم»، كتاب تدوینی - اعنی قرآن كریم - نیز به مثابت كتاب تكوینی است كه عین علم و محض حقیقت است.
مثلاً همه احكام واجبات متضمن مصالح‌اند و همه محرمات را مفاسدی است. احكام دین از اول كتاب طهارت تا آخر كتاب دیات، بر مبنای علل و اسباب‌اند. از خوردن غوره و آب آن و انگور و شیره و سركه و كشمش آن، منع و نهی نفرموده است، ولی از شرب خمر آن چون مفاسد و مضار آن بسیار است، امر به اجتناب فرموده است: «یا ایها الذین امنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون انما یرید الشیطان ان یوقع بینكم العداوه و البغضاء فی الخمر و المیسر و یصدكم عن ذكر الله و عن الصلوه فهل انتم منتهون3»
جوامع روایی كه تراث علمی صادر از بیت وحی و عصمت‌اند، و در حقیقت تفسیر انفسی قرآن كریم‌اند، بیانگر بسیاری از اسرار احكام و آداب دین‌اند و اشارات و راهنمایی‌هایی دارند كه سرمایه تحقیق پژوهشگر دینی‌اند. كتاب علل‌الشرایع و معانی‌الاخبار جناب شیخ صدوق نمونه‌ای از این حكم حكیم‌اند.
آیا علم می‌تواند از دین به كلی مستغنی باشد؟


بعضی از علوم مانند علم به برخی از حرفه‌ها و صنایع و نظایر آنها كه انسان‏ها برای آسایش و تعیش و بهزیستی بدانها دست می‌یابند، شاید بتوان گفت كه دخلی به دین ندارد؛ مگر اینكه درباره آلات و اجزای آنها از حیث طهارت و نجاست و حلیّت و حرمت و یا از حیث اهداف و غایات صنعت آنها به دین ارتباط پیدا كنند. كیف كان، قرآن پایه و قاعده مدینه فاضله انسانی است و نگهدار حد آدمی و موجب سعادت جاویدانی اوست، لذا هیچ یك از ارباب حِرَف و صنایع - و دیگر آحاد بشر مطلقاً در هر كار و شغل و هنر و صنعتی - از آن مستغنی نیست.آیا می‌توان حوزه‌های علم و دین را به كلی از یكدیگر تفكیك كرد؟


همانگونه كه در پاسخ پرسش نخستین گفته‌ایم دین مبین اسلام محض علم و عین صواب است و قرآن كریم منطق حق تعالی و فصل خطاب است. و یك عالم كامل دینی كسی است كه در بسیاری از علوم مربوط به متن دین مجتهد و استاد باشد، چنان كه بیوگرافی دانشمندان بزرگ دینی و آثار علمی آنان هر یك گواهی راستین است. و علومی كه یك عالم دینی كامل باید دارا باشد در كتب علمای دین گفته آمد.
اسلام نه اینكه با علوم و صنایع موجب ترقی و تعالی مدینه فاضله انسانی و اسباب و وسایل تعیش و بهزیستی اجتماعی مخالف نیست بلكه موافق و مؤیّد و مشوّق است، چنانكه مدینه فاضله فارابی، و صُحُف كریمه دیگر دانشمندان بزرگ اسلام در این موضوع هر یك شاهد صادق است؛ و تفوّه به تفكیك از توهّمی موهون است.

پی‏نوشت‏
*. برگرفته از كتاب گفتگو با آیت‌‌الله حسن‌زاده آملی، به اهتمام محمد بدیعی ص86-77.
1. عنكبوت/ 43
2. بقره/ 103
3
.مائده/94-93

 



نوشته شده در جمعه 4 آذر 1390 توسط سعید آقاپور

 

جایگاه من در هستی؟

 آدمی پیش از آنكه قدم به دنیا گذارد و جهان و آنچه در آن است را بشناسد،  در عالم رحم و جنینی به رشد و نمو اعضای خود بسیار توجه داشت. در حالیكه با ورود به این دنیا، محور توجه او به عالم بیرون خود، بیش از توجه به گوهر وجود و خویشتن خویش شده است.

آدمی از بدو تولد چشم به هستی باز كرده، می یابد، می بیند و می شنود و با بیرون از خود ارتباط برقرار می كند. و دنیای بیرون از خود را محور توجه و كنكاش  قرار می دهد، ولی از خود بی خبر است!!

براستی، چه دستگاههای پیچیده ای در بدن ما در كار است تا رشته زندگی را برقرار نگه دارد!. براستی، انسان چقدر از آنچه كه در درون او می گذرد را تدبیر می كند؟ و تا چه اندازه  از آن آگاه است؟

 گوارش: غذا را فرو می بریم، در معده و روده با كمك اسید معده و شیره لوزالمعده و صفرا و ........ تمام مواد غذایی تفكیك و هضم و آماده جذب و مازاد آن دفع می شود.

 اندامهای حركتی: چه مراحل پیچیده ای برای حركت دادن ، در بدن انسان طی می شود. به محض اراده انسان، از قشر خاكستری جلوی مغز، فرمان به بخشهای زیرین مخابره شده و از طریق نرونهای عصبی  به واسطه مواد شیمیایی فرمان را به نرونهای عصبی دیگر انتقال می دهند و این جریان الكتریكی پس از عبور از مغز و نخاع و اعصاب محیطی دست ،به عضلات فرمان انقباض هماهنگ را می دهد و شما می توانید قلم را در دست حركت دهید و پیچیده تر اینكه اندیشه و تفكرات چگونه از مركز حافظه و تعقل به قلم و كاغذ می رسد؟

دیدن :انتقال پرتوهای نور از محیط اطراف پس از عبور از قرنیه و عدسی و مایع اتاق های تاریك، به سلولهای استوانه ای و مخروطی شبكه برخورد می كند و پیام دریافت نور از راه اعصاب دوم مغزی به مركز بینایی می رود. چگونه انتقال نور به چشم منجر به پدیده عظیم دیدن می شود؟

شنیدن: چگونه اصوات و امواج پس از عبور از كانال گوش و برخورد به پرده گوش و ارتعاش سه استخوانچه و انتقال به جسم حلزونی و انتقال به عصب 8 مغز منجر به شنیدن می شود؟

تنها می دانیم كه غذایی را می خوریم، اشیاء را می بینیم، صدا را می شنویم. و بالاتر اینكه می اندیشیم و به خاطر می آوریم اما چگونه؟  همه ما قبول داریم كه بدن، جسمی است كه تحت نیرو و حقیقتی اداره می شود كه تمام اعمال ما دیدن و شنیدن و ...... به تدبیر آن حقیقت است چشم و گوش همچون ابزار در اختیار آن نیرو و حقیقت است.

اكنون برای شناسایی گوهر گرانبهای وجود خود، سفری در مشهودات خود می نماییم تا ببینیم آثار وجودی كدامیك بیشتر است و جایگاه انسان در این نظام هستی كجاست؟

 در اطراف ما جماد، گیاه و حیوان و انسان وجود دارد كه همه در بعضی خصوصیات مشترك هستند ولی در بعضی جهات كاملاً اختصاصی هستند: حجم و وزن و شكل كه از ویژگیهای جمادات است در سایر انواع موجودات همچون گیاه و حیوان و انسان هم مشترك است. گیاه از جهتی قویتر است و علاوه بر ویژگی اجسام  (وزن و حجم) رشد و نمو دارد، بطوریكه رشد و نمو موجب برتری گیاه نسبت به اجسام است. و حیوان نیز ویژگی كلی جمادات (وزن و حجم) و نباتات (حس و رشد) را دارد و علاوه بر آن، در رشد و نمو و حركت قویتر و صاحب اراده و اختیار و قوه وهم  (درك محبت و دشمنی) است و در مقایسه، حیوان بیشتر از گیاه و گیاه بیشتر از جماد (اجسام بی جان) آثار و برتری دارد و انسان علاوه بر ویژگیهای كلی جماد، گیاه و حیوان دارای قوایی است كه او را از همه برتر كرده و همه عالم را مسخّر او كرده است و در میان انسانها، دانا برتر از نادان است و همه اكتشافات و اختراعات و كاوشگریها و صنایع و تكنولوژیها از دانشمندان است كه همه موجودات تحت فرمان انسان دانا می باشند. پس آنچه موجب برتری انسان دانا به انسان نادان  می شود علم است كه نتیجه می گیریم علم برترین موجود است

 اگر سوال شود كه انسان صاحب عقل قوا و حواس قویتری دارد یا حواس 5 گانه حیوانات ؟چرا كه می دانیم حیواناتی هستند كه قدرت شنوایی آنها دهها برابر انسان است و قادر به تعقیب شكار،با قوه بویایی قوی خود ، هستند ولی انسان چون دارای عقل است تمام قوای او برتر از سایر حیوانات است كه دیدن حیوان دیدن وهمانی است ولی دیدن انسان دیدنی عقلانی است و حكومت عقل بر همه قوا، موجب برتری همه قوای انسان نسبت به حیوان است.

صدرالمتالمین اكثر آنهایی را كه ما انسان می دانیم، انسان بالقوه می داند به این معنی كه استعداد انسان شدن دارد ولی انسان نشده اند. نهایت رشد و نمو انسان بالقوه كه در حد حیوان كمال دارد، انسان بالفعل شدن است فرق او با حیوان در این است كه اگر تمام استعداد حیوان پرورده شود تا سر حد  وهم  تكامل خواهد یافت و دانه گندم همان جماد بی حس و حركت است كه استعداد رشد و نمو دارد اگر تا سر حد نهایت شكوفا شود، تبدیل به خوشه می شود و این استعداد است كه موجودات هر مرتبه را را از یكدیگر متمایز و متفاوت می كند انسان همان حیوانی است كه استعداد انسان شدن است و گیاه همان جماد است كه استعداد رشد و نمو دارد.

 نطفه انسان در مسیر خود استعداد انسان كامل شدن را دارد اگرچه یك سلول است ولی با حركت جوهری دم به دم در حال تغییر و تكامل است.با بحث در جایگاه وجودی انواع موجودات جماد، نبات، حیوان و انسان روشن می شود كه انسان تمام كمالات نوع جماد، نبات، حیوان را دارد و در بحثهای آینده روشن خواهیم كرد كه همه موجودات در حركت به سوی جایگاه برتر خود هستند.

 علامه حسن زاده آملی دركتاب معرفت نفس آورده اند:‌

اینك كه در مشهودات خود كاوش می‌كنیم تا ببینیم آثار وجودی كدام یك از آنها بیشتر است:

یك قسم از مشهودات خود را می‌بینیم كه به ظاهر هیچ حس و حركت ندارند و آنها را رشد و نموّ نیست، چون: انواع سنگها و خاكها و مانند آنها كه این قسم را جماد می‌گوئیم.

و یك قسم دیگر را می‌بینیم كه تا حدّی حس و حركت دارند و رشد و نموّ می‌كنند، چون: انواع نباتات كه رستنیها باشند؛ از گیاه گرفته تا درخت. و چون جماد و نبات را با یكدیگر بسنجیم می‌بینیم كه هر دو در اصل وجود داشتن مشتركند، و جماد حجم دارد، نبات هم حجیم است. آن وزن دارد و این نیز وز ین است تا كم كم به جائی می‌رسیم كه می‌بینیم نبات رشد و نموّ دارد و او را تا اندازه‌ای حسّ و تا حدّی حركت است ولی جماد فاقد این كمال است و صاحب این كمال آثار وجودی بیشتر دارد پس نبات در رتبه برتر از جماد است.

و یك قسم دیگر را می‌بینیم كه آنها را حركات گوناگون است و حسّ آنها به مراتب شدیدتر و قویتر از حسّ نباتات است و افعال گوناگون از آنها بروز می‌كند و همه از اراده‌ آنها است كه انواع حیوانات برّی و بحری‌اند و چون این قسم را با نبات مقایسه كنیم می‌بینیم كه هردو در وجود داشتن و جسم بودن و در لوازم جسم شریكند و نیز نبات را رشد و نموّ است یعنی دارای قوّه‌ای كه بدان قوّه غذا می‌گیرد و می‌بالد و این قوّه را در این قسم كه حیوان است نیز می‌یابیم تا اندك اندك به جائی می‌رسیم كه می‌بینیم حیوان واجد كمالاتی است كه نبات فاقد آنها است كه همان حركات ارادی و افعال گوناگون است كه ناچار شعور و قوّه و بینش بیشتر و قویتر موجب آنگونه امور مختلف است، پس آثار وجودی و حیاتی حیوان بیشتر از نبات است؛ پس حیوان در رتبه، برتر از نبات است.

و یك قسم دیگر را می‌بینیم كه تمام آثار وجودی حیوان را دارا است با اضافه این معنی و این حقیقت كه موجودی است دارای رشد و نموّ و حس و حركت ارادی و دیگر قوای حیوانی، ولی افعالی از او صادر می‌شود كه از هیچ حیوانی ساخته نیست. و می‌بینیم كه همه‌ حیوانات و نباتات و جمادات مسخّر اویند و او بر همه حاكم و غالب؛ این موجود عجیب انسان است. پس ناچار قوای حیاتی و وجودی او بیشتر از حیوانات است، پس انسان در رتبه والاتر از حیوان است.

و باز اگر در افراد این نوع، فحص و كاوش كنیم می‌بینیم كه آثار وجودی دانا به مراتب بیش از نادان است و همه‌ اكتشافات و اختراعات و … از دانشمند است نه از نادان، و انسان نادان، محكوم دانا و تابع او است و در حقیقت دانش است كه محور جمیع محاسن است. پس انسان دانا، اشرف از انسان نادان و حیوان و نبات و جماد است. پس در حقیقت، علم، موجود اشرف، و در رتبه، فزون‌تر از همه است تا زمان بحث در گوهر علم فرا رسد كه ببینیم چگونه گوهری است

 1- معرفت نفس/ ج 1/ علامه حسن زاده آملی

2- شرح معرفت نفس / داود صمدی

منبع



نوشته شده در جمعه 4 آذر 1390 توسط سعید آقاپور

حجاب

حجابهاى ظلمانى كه بازدارنده انسان از نیل به حقیقة الحقایق اند همان اعمال و نیات بد و اقوال رذیله كه این پرده هاى غلیط و كثیف گناهها بیماریهاى چشم عقل مى شوند و انسان را از لقاء الله از دیار جمال حسن مطلق باز مى دارد.

از خودى بگذر كه تایابى خدا فانى حق شو كه تا یابى بقا
گر تو را باید وصال راستین محو شو و الله اعلم بالیقین

حجاب اول بسیار به تو نزدیك است كه همان تویى تو است كه لن ترانى مى شنود و با كمال قربش به تو حجاب تو است ،

تو خود حجاب خودى حافظ از میان برخیز خوشا كسى كه در این راه بى حجاب رود.

حجاب دوم حجاب تن است كه بدو مشغولى .

حجاب چهره جان مى شود غبار تنم خوشا دمى كه از این چهره پرده برفكنم

مضاف به اینكه :

این سرا و باغ تو زندان تست ملك و مال تو بلاى جان تست

كه حجاب نوارنى از ماوارء ماده و حجاب ظلمانى از عالم جسمانیت است .
چون با دو دست علم و عمل حجاب را برگیرى و از اعتبار هذبت نفست كه حجاب اول بود مجردگردى به مطلوب حقیقى رسیدى بطوریكه زمانى بین كشف غطاء و بین رسیدن كه همان شهود حق و نیل به لقاى حسن مطلق است نیست كه در حال وصول .

همه از دست شد و او شده است انا وانت و هو هو شده است
منبع:شرح دفتر دل


نوشته شده در جمعه 4 آذر 1390 توسط سعید آقاپور
فیلسوف واقعى كیست ؟


یك فیلسوف كیست ؟ یك فیلسوف این است كه بتواند شفاى شیخ را بفهمد، نه كسى كه از شفاى شیخ خبر ندارد، از اشارات شیخ ، از كتاب هاى دیگرش خبر ندارد. همین اندازه به طور اجمال بداند كه شیخ الرئیس ‍ چند تا كتاب نوشته است و در چه وقت بوده و آثار قلمیش چه است و اوضاع سیاسى دوران او چگونه بوده است و این طور چیزها. درباره خواجه نصیر طوسى هم همین طور. درباره دیگرى هم همین طور. بعد این آقا را مى گویند فیلسوف ، یا چه بسا مى بینم افراد یا اشخاصى كه در امور و مسائل طبیعى چند گامى ساحل پیمایى كرده اند، نه این كه در لجه دریا غواصى كرده باشند، به قعر دریا فرو رفته باشند، این را هم مى گویند فیلسوف . بخصوص كه امروز این حرف را درباره دانشمندان غربى زیاد مى شنویم كه فلانى فیلسوف است ، همین اندازه كه در مسائل طبیعى سیرى كرده است . و یا در الهیات مى بینیم اگر سیرى دارد خیلى ضعیف است و نسبت به مشایخ علماى ما خیلى ناچیز، این را مى گویند فیلسوف و لكن مرحوم جناب فارابى رضوان الله تعالى علیه ، ایشان بیانش این است كه : (( فیلسوف كامل امام است ، سرش و جهتش این است : فلسفه ، علم به اعیان احوال موجود است . فیلسوف كامل یعنى آن كسى كه عالم به اعیان احوال موجودات است كلا كه این معنى را در پیش عارف عنوان كنید كه فیلسوف ، مى گوید: (( بله آنها مى گویند كه فیلسوف كامل امام است . و ما مى گوییم ، خلیفه الله كسى است كه مبین حقایق اسماء باشد )) . یعنى محتوا و مراد و مقصود هر دو یكى است ، به حسب ظاهر، در لفظ تفاوت و تباین است . آن مى گوید: (( فیلسوف كامل امام است )) و این مى گوید: (( آن كسى كه مبین حقایق اسماء الهى است ، چنین كسى هادى مردم است و چنین كسى واسطه فیض است .
هر دو معنى و اصطلاح را اگر بیاوریم در پیشگاه منطق وحى و قرآن و روایات مى بینیم قرآن مى فرماید: (( كل شى احصیناه فى امام مبین )) (( و علم آدم الاسماء كلها )) انسان كامل ، فیلسوف كامل ، مبین حقایق اسماء كسى است كه مظهر اتم (( كل شى ء احصیناه فى امام مبین )) است

منبع:جلد سوم پندهای حکیمانه



نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان 1390 توسط سعید آقاپور

 

الهی تا به حال می گفتم«لا تأخذه سنة و لا نوم»، الآن می بینم مظهرش را هم «لا تأخذه سنة و لا نوم» که به تفسیر انفسی کریمه پی برده ام.

اصل دیگر این که انسان یک هویّت ممتدّ از فرش تا فوق عرش است و همه افعال گوناگوناش را به همین یک هویّت ممتد – یعنی یک شخص انسان- اسناد می دهد که می گوید: من دیدم و من شنیدم و من رفتم و من گرفتم و من تخیّل کردم و من تعقّل نموده ام، و هکذا اسنادهای بسیاری از افعال جورواجور دیگر. و در عین حال که همۀ افعال مختلف به یک شخص اسناد داده می شود، باز در این اسناد یکایک اعضا و جوارح و قوای آنها و مراحل و مراتب نفس لحاظ می شود. مثلا یک شخص انسان می گوید: من دانایم، و من اینجا نشسته ام که نشستن وصف تن است و دانستن وصف روان و هکذا. فافهم.

مثلا رسول الله (صلی الله علیه و علی آله و سلّم) فرموده است:

"نام عینی و لا ینام قلبی" [ چشمم می خوابد ولی قلبم نمی خوابد] قلب، عقل و روح است،و روح مظهر اسم اعظم « یا من لا تاخذه سنة و لا نوم» است. چشم به خواب می رود یعنی خواب عارض بدن می شود نه روح، و روح همیشه بیدار است. آدم خوابیده را صدا می زنی و جواب می دهد، جواب دهنده روح بیدار است.

حدیث مذکور را رسول لله در وصف انسان آورده است نه برای مقام خاصّ خودش، اعنی هر انسان آگاه را رسد که بگوید: « تنام عینی و لا ینام قلبی».

در الهی نامه گفته ام: " الهی تا به حال می گفتم«لا تأخذه سنة و لا نوم»، الآن می بینم مظهرش را هم «لا تأخذه سنة و لا نوم» که به تفسیر انفسی کریمه پی برده ام".

ای عزیز اگر روح بخوابد بدن تباه می شود؛ زیرا که نگاهدارندۀ بدن است.

در تفسیر منهج الصادقین و غیره در ضمن کریمۀ « لا تأخذه سنة و لا نوم» از آیة الکرسی از حضرت رسول الله – صلوات الله علیه-  روایت شده است که قوم موسی وی را گفتند: هل ینام ربّک؟ آیا خدای تو را خواب باشد؟ فرمود: بار خدایا به مقولۀ این جماعت عالمی، خطاب آمد که ای موسی تو را بر این تنبیه کنم، یک شبانه روز خواب مکن. موسی امتثال امر الهی کرده یک شبانه روز خواب نکرد، پس فرشته ای فرستاد با دو شیشه تنگ، و گفت خدای تعالی می فرماید: امشب این دو شیشه را در دست نگه دار تا روز شود، موسی به حکم الهی آن شیشه ها را در دست نگاهداشت و خود را ضبط کرد تا خوابش نبرد، عاقبة الامر خواب بر او غلبه کرد و دستهایش بهم باز آمده شیشه ها بر یکدیگر خورد و شکسته شد، موسی از خواب درآمد و شیشه ها را شکسته دید، پریشان شد، جبرئیل آمد و گفت حق سبحانه می فرماید که تو در خواب دو شیشه را نگه نمیتوانی داشت اگر من بخوابم آسمان و زمین را که نگه دارد؟!

انسان در عرف عرفان،ص109، اصل42

منبع:وبلاگ حامل اسرار



نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان 1390 توسط سعید آقاپور

 

بهار آمده با کاروان لاله به باغ

به دشت ژاله گل نو دمیده می‌آید

به سوی قله بی‌انتهای بیدارى

پرنده‌ای که به خون پر کشیده می‌آید

در آن کران که بود خون عاشقان جوشان

شهید عشق سر از تن بریده می‌آید

به پاسداری آیین آسمانی ما

گزیده‌ای که خدا برگزیده، می‌آید[1]

برای سخن گفتن از آن فروغ فروزان باید وضو ساخت و رکعتی نماز توأم با شور و نشاط خواند و به صحن آینه ایمان قدم نهاد. او طنین پر صفای صداقت، مدیحه سرای اشتیاق به ساحت قرب حق، بلبل نغمه سرای سرمدی و رایحه دل انگیز بهار هستی است.

در این نوشتار سیری در آثار علامه حسن‌زاده آملی داریم و گل‌های مهدوی (عج) در آن را به خوانندگان تقدیم می‌داریم

امام زمان، انسان کامل

آیت الله حسن زاده آملی می‌نویسد: امام زمان در عصر محمدى، انسان کاملی است که جز در نبوت تشریعی و دیگر مناصب مستأثره ختمى، حائز میراث خاتم به نحو اتمّ است و مشتمل بر علوم، و احوال و مقامات او به طور اکمل است و با بدن عنصری در عالم طبیعی و سلسله زمان موجود است؛ چنان که لقب شریف صاحب الزمان بدان مشعر است؛ هر چند احکام نفس کلیّه الهیه وی بر احکام بدن طبیعی او، قاهر و نشئت عنصری او مقهور روح مجرد کلی اوست و از وی به قائم و حجة الله و خلیفة الله و قطب عالم امکان و واسطه فیض و به عناوین بسیار دیگر نیز تعبیر می‌شود».[2]

وی عقیده دارد: انسان کامل که تجلی آن امام معصوم است، تبلوری از اسم اعظم الهی است.[3] از دیدگاه ایشان بقای تمام عالم، به بقای انسان کامل است؛ چون انسان کَوْن جامع و مظهر اسم جامع است و تمام اسما در ید قدرت اوست. صورت جامعه انسانی و غایت غایت‌های تمام موجوداتی که امکان وجود دارند، اوست. بنابراین دوام مبادی غایات، دلیل استمرار بقای علت غائیّه است. پس به بقای فرد کامل انسان، بقای تمام عالم خواهد بود.[4] مقام قطب همان رتبه امامت و مقام خلافت است که تعدد و انقسام به ظاهر و باطن در آن راه ندارد. امام در هر عصر بیش از یک شخص ممکن نیست و آن خلیفة الله و قطب زمان است و کلمه خلیفه به لفظ واحد در کریمه (إِنّی جاعِلٌ فِی اْلأَرْضِ خَلیفَةً ) اشاره به وجوب وحدت خلیفه در هر عصر است. شقوق اعلم و اعقل و مانند آن و نیز تقسیم نمودن خلافت به ظاهر و باطن، حق سکوتی است که اوهام موهون را بدین قسمت اقناع و ارضا می‌نماید.[5]

«حجت خدا» خواه ظاهر باشد و خواه غایب، شاهد است؛ شاهد قائمی که هیچ گاه قعود ندارد. بدان که فایده وجود امام، منحصر به جواب دادن سؤال‌های مردم نیست، بلکه موجودات و حتی کمالات موجود به وجود آنها وابسته‌اند و در حال غیبت افاضه و استفاضه او استمرار دارد، همچون خورشیدی که از پس ابر‌ها، نور، گرما و حرارت خود را به موجودات می‌رساند:

آن شاخ گل ار چه هست پنهان ز چمن

از فیض وجود اوست عالم گلشن

خورشید اگر چه هست در ابر نهان

از نور وی است باز عالم روشن

به علاوه، باید دید آیا خلیفة الله غایب است یا ما حاضر نمی‌باشیم و در حجابیم و اسم خود را بر سر آن شاهد هر جایی می‌گذاریم:

یارب به که بتِْوان گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایى

ما را که برهان‌های یقینی عقلی و نقلی به تواتر از بیت وحی داریم، نیاز به تمسّک‌های اقناعی (قانع کننده) نمی‌باشد، مگر اینکه برای انس مردم با این وضع گوییم: لاک پشت از دور توجه به تخم خود می‌کند و آن را برای وجود لاک‌ پشتی مستعد می‌گرداند. آیا نفس کلی قدسی خلیفة الله و ولیّ الله و حجة الله به خلق در حال غیبت، از توجه نفس لاک پشت به وی کمتر است؟![6]

شواهدی بر امکان دوام بدن عنصرى

وقتی روح انسان بر اثر ارتقا و اشتداد وجود نوری از سنخ ملکوت و عالم قدرت و سطوت می‌گردد، هر گاه طبیعتش را مسخّر خود کند و بر آن غالب آید، احکام عقل‌های قدسی و اوصاف عرشی بر وی ظاهر می‌گردند؛ تا به حدّی که بدنش متخلّق به وجود‌های مجرّد و نوری می‌گردد. نتیجه بی‌دغدغه‌ای که از این تحقیق حاصل است، امکان دوام چنین انسانی که کامل حقیقی برزخ بین وجوب و امکان می‌باشد، در نشئت عنصری است.

کیمیاگر به دانش و فن خود نقره را زرّ خالص می‌گرداند و در نتیجه این عنصر پایدارتر می‌شود. اگر انسان کامل با دانش کیمیا گونه خود، بدن عنصری خویش را قرن‌ها پایدار بدارد، چه منعی متصور است؟ آن حضرت در صغر سن همچون یحیی از حکمت برخوردار شد و در طفولیت، امامِ انام گردید و به سان حضرت عیسی بن مریم در وقت صباوت به مقام ارجمندی رسید. شگفت از اشخاصی است که خضر و الیاس از انبیا، و شیطان و دجال از اعدا را در قید حیات می‌دانند، ولی وجود ذی‌وجود حضرت صاحب الزمان را منکرند؛ حال آنکه آن حضرت از انبیای سلف، افضل بوده و اوست ولد صاحب نبوت مطلقه و ولایت کلیّه.

شگفت‌تر آنکه برخی از اهل تصوف که خود را اهل معنا و معرفت می‌پندارند، بر این تصور قائل‌اند که در هندوستان برهمنان و جوکیان، مرتاضان و ریاضت‌کشانی هستند که به سبب حبس نفس و کم غذا خوردن سالیان متمادی عمر می‌کنند، با این وجود منکر حضرت حجت‌اند![7]

کیمیا، فلز را از جنسی به جنس دیگر تبدیل می‌کند و به آن عمر درازتر می‌بخشد، اما مومیا، حبوبات و غلات و اجساد مرده را از فساد حفظ می‌نماید. در حفاری‌هایی که از مصر باستان به عمل آمده، در مقبره فرعون مصر گندم‌هایی در سنبل از اهرام مصر به دست آوردند و در شک بودند که آیا قوه نمو در آنان باقی است یا نه. آنها را برای امتحان کاشتند، مشاهده کردند سبز و بارور گردیده است. این نکته را در بقای وجود شریف حضرت مهدی منتظر (روحی له الفداء) اعمال کن، با اینکه هنوز به اندازه آن دانه گندم از عمر شریفش سپری نشده، و اصولاً این دو موضوع قابل مقایسه نمی‌باشند و برای اُنس اذهان با این امر شگفت، ناگزیر باید به چنین مثال‌هایی روی آورد و ورای چنین تمثیلاتی که به مواردی اشاره شد، ما در این باره برهان‌های عقلی و شواهد نقلی متعددی داریم.[8]

ولیّ خدا به خوبی قادر است از اکسیر التفات خویش بدن خود را هم‌رنگ روح گرداند و باقی و دائم سازد و این موضوع، امر بعیدی نخواهد بود. آنان که منکر وجود آن حضرت‌اند و لفظ مهدی و صاحب الزمان را توجیه و تأویل می‌کنند، از کوردلی ایشان است، والاّ به اندک شعوری چه جای انکار است. )وَ اللّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیم(.[9]

قرآن کریم درباره یونس پیامبر(ع) فرمود: )فَلَوْلا أَنّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحینَ لَلَبِثَ فی بَطْنِهِ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ(. پس اگر حجت الهی را در ظهر ارض عمری دراز باشد، چه جای استبعاد است. لذا آیه مذکور در امتداد غیبت امام زمان حجة بن الحسن العسکری(ع)، تمام و کمال است.[10]

هر کسی از کودکی معلوم است در آینده چه کاره می‌باشد و سرنوشت او در اطوار حالاتش بیانگر احوال عین ثابت و احکام سرّ القدر اوست. به هنگام تولد حضرت موسی(ع)، ظالمان خون‌ها ریختند. پس این طفل در آتیه مرد نبرد، قیام و جهاد است. ظالمان از تولدش در هراس بودند، در نتیجه این کودک برای قسط و عدل تلاش می‌کند و درباره حضرت مهدی(عج) نیز روایت آمده است که شباهتی به حضرت موسی(ع) دارد، چنان که در زمان ولادتش همین تفحّص که درباره آن پیامبر به وجود آمد، درباره ایشان صورت گرفت.[11]

حقایقی مستند

علامه حسن زاده آملی در جای دیگر می‌نویسد:

اگر کسی در خصوص شخص حضرت مهدی موعود محمد بن حسن عسکری(ع) و جزئیات حالات و امامت و غیبت و علائم ظهور او، اندک تتبّعی در جوامع روایی فریقین و کتب سیره و تاریخ بنماید، به حقیقت بر وی مسلم خواهد شد که ایمان به مهدی موعود و ایقان به غیبت و ظهور آن حضرت، از ابتدای ظهور اسلام در اذهان مسلمانان مطرح بوده است.[12]

ایشان در جای دیگر خاطرنشان می‌کند:

هیچ کتابی را در اثبات حجت قائم بهتر از قرآن نیافتم. خود قرآن، تبیان است که هیچ گاه زمین خالی از حجت با بدن عنصری نیست.[13]

در بقای دنیا به وجود انسان کامل که :«لولا الحجة لساخت الارض بأهلها» در فصّ یونسی فصوص الحکم و شرح قیصری بر آن، بیانی شریف دارند. آنها تأکید می‌نمایند: وجود آن انسان کامل به عنایت الهی در جمیع حالات و مکان‌ها حراست و حفاظت می‌گردد و او هم به عون حق تعالى، زمین و اهلش را از تخریب و فنا مصون می‌سازد.[14]

در فتوحات مکیّه طبع بولاق در چهار مجلد و نیز طبع مصر در هشت مجلد و همچنین چاپ بیروت تحریفاتی صورت گرفته است و چند سطر از عبارات شیخ محی الدین ابن عربی را که «امام قائم» را تا پدرانش نام برده است، برداشته‌اند؛ اما وقتی عبدالوهاب شعرانی «متوفای 973 هجری» درجلد دوم کتاب یواقیت و جواهر (ص145) طبع دوم جامع ازهر مصر، سنه 1307هجری همان عبارت شیخ اکبر را که اخیراً حذف نموده‌اند، روایت و نقل کرده است، این عبارت در باب 376 فتوحات آمده که خلاصه‌اش چنین است:

حضرت مهدی قیام نمی‌کند، مگر اینکه دنیا را ستم و تباهی فراگرفته باشد و البته او جهان را مشحون از قسط و عدل می‌سازد و اگر یک روز از دنیا باقی مانده باشد، آن روز چنان طولانی می‌گردد که آن جانشین راستین پیامبر و از عترت آن حضرت، فرزند فاطمه که هم نام حضرت محمد است و به آن خاتم رسولان شباهت دارد، قیام ‌می‌کند و مسلمانان بین رکن و مقام با او بیعت می‌کنند.

شیخ در چند جای فتوحات تصریح کرده است: به حضرت امام قائم شرفیاب گردیده است. به علاوه، رساله شقّ الجیب را فقط در بود آن جناب و غیبتش نوشته است.[15]

ابوالفضایل علامه شیخ بهایی در خاتمه حدیث سی و ششم کتاب اربعین قسمتی از کلام ابن عربی را از باب 366 کتاب فتوحات مکیّه که درباره بقیة الله قائم آل محمد مهدی موعود است، نقل کرده است.[16]

اثری مفید و ارزشمند

علامه حسن زاده آملی علاوه بر اینکه خوانندگان را به جوامع روایی شیعه چون: کافی کلینى، غیبت نعمانى، دلائل الامامه طبرى، کمال الدین صدوق و جلد سیزدهم بحارالانوار ارجاع می‌دهد، به منابعی دیگر اشاره می‌کند؛ از جمله کتاب «البیان فی اخبار صاحب الزمان» از تألیفات شیخ حافظ ابوعبدالله محمد بن یوسف شافعی (م658ق.) که در 25 باب و با تأکید بر روایات اهل سنت تدوین گردیده است.

به نوشته استاد حسن زاده، مؤلف بیانی عالمانه، شیوه‌ای ادیبانه و قلمی استوار دارد. شخصی به نام فضلعلی فرزند عبدالکریم، از فضلای شهر عالم پرور تبریز صاحب کتاب حدائق العارفین، بر این اثر حواشی جالبی نگاشته و در تصحیح آن کوشیده است. کتاب البیان با وجود کم حجمى، حاوی مطالبی سودمند است و هر کدام از ابوابش اهمیتی به‌سزا دارند، اما باب‌های دوم، هفتم، نهم، سیزدهم، بیست و چهارم و پنجم، را شأنی دیگر و درخور دقت بیشتر و تأمل افزون‌تر است.

علامه حسن زاده این طور استنباط کرده است که: گر چه مؤلّف به شافعی مشهور است، اما به شرف شیعه امامیه شدن، تشرّف یافته است و حقیقت امر هم این است که هر مسلم باانصافِ اهل رشد و خرد، اگر بدون هیچ گونه تعصّب در جوامع روایى، تفاسیر و تاریخ اسلامی فحص و بحث کند، اسلام عزیز را همان طریقه اقوم «امامیه» می‌یابد و نه غیر آن. مؤلف در آغاز کتاب اشاره‌ای به بصیرت و هدایت خود دارد و می‌افزاید: «به قصد ثواب در موقف حساب و نایل گردیدن به شفاعت حضرت رسول اکرم(ع) و آل او در یوم مآب، این کتاب را در بیست و پنج باب تالیف کردم و آن را از طرق شیعه عاری نمودم تا حجّت تمام شود».

شیوه شایسته مؤلف، این است که هر حدیث را با سند روایی خاص خود که از مشایخ روایت کرده، نقل می‌کند. پس از نقل حدیث، جای آن را در دیگر مآخذ روایی نام می‌برد، وجوه اعتبار آن را از حیث صحت و حسن، استفاضه و تواتر یادآور می‌شود و برخی کتاب‌هایی را که در باب «صاحب الامر» تدوین گردیده است، معرفی می‌کند.

اولین حدیثی که در کتاب با اسناد و ذکر مآخذ آن از رسول اکرم(ع) روایت کرده است، علاوه بر اینکه سند زنده‌ای بر ارشاد و هدایت او به سوی تشیع است، حجتی بالغ است و در حکم طلیعه‌ای نورانی برای دیگر مباحث کتاب به شمار می‌رود. در فرازی از این حدیث، صاحب کتاب البیان یادآور می‌شود: حضرت پیامبر اکرم(ع) خطاب به حضرت فاطمه زهرا(س) می‌فرماید: «ای فاطمه! از خاندان ما شخصی به نام مهدی امت قیام می‌کند، در هنگامی که فتنه‌ها آشکار گردیده، صغیر و کبیر به یکدیگر رحم نمی‌کنند، و قلوب مردم در غفلت و ضلالت است، به برکت وجودش دین احیا و عدالت بر جهان حاکم می‌گردد؛ چنان که قبل از آن آغشته به ستم و تباهی بوده است».

کتاب دیگر در این باره «مناقب المهدی» تألیف حافظ ابونعیم اصفهانى، صاحب کتاب معروف حلیة الاولیاء است که احادیث مربوط به امام زمان(ع) را با ذکر سندهای گوناگون به شیوه‌ای جالب آورده است.[17]

شرف زمین و آسمان

حکیم عارف حسن زاده آملی در جایی گفته است: روایاتی از رسول خدا(ع) با سندهای بسیار و طرق متعدد از هر دو فرقه (شیعه و سنی) بسیار وارد شده که مهدی (عج) از فرزندان آن حضرت و همنام اوست و فرمانروایی‌اش از مشرق تا مغرب خواهد بود و خداوند توسط او زمین را از قسط و عدالت برخوردار می‌سازد. آن گاه با استناد به منابع روایی معتبر یادآور می‌شود:

دوازدهمین امام، موسوم است به نام رسول خدا و مکنّاست به کنیه آن حضرت ، رزق و روزی جهانیان به یُمن وجود اوست و بقای دنیا به برکت بقای او، خاتم اوصیا و شرف زمین و آسمان است و او بقیة‌الله است در ارضش و منتقم از اعدایش، او حجت آل‌محمد، صاحب زمان و خلیفه رحمان، مولایمان و اماممان و فرزند امام حسن عسکری است که خدای فرجش را نزدیک گرداند.

سنّش در هنگام شهادت پدر بزرگوارش پنج سال بود، لیکن خداوند در این سنّ اندک او را حکمت و فصل الخطاب عنایت فرمود و آن حضرت را آیت‌عالمین قرار داد. به او حکمت ارزانی داشت؛ چنان که با یحیی در کودکی چنین کرد. او را در طفولیت امام قرار داد؛ همچنان که عیسی را در گهواره به پیامبری رسانید. او از پلیدی و ناپاکی منزه است و از عصیان و نافرمانی به دور، و سیره‌اش سیره پدرانش می‌باشد و خارق عادات.

قبل از تولدش از غیبت و دولتش خبر داده بودند و او صاحب شمشیر و از ائمه هدی و قائم بحق، منتظر دولت ایمان است و کسی است که خداوند به وسیله او زمین را از قسط پر نماید؛ چنان چه قبل از آن جور و جفا زمین را پر کرده است.[18]

اگر چه حضرت بقیة الله قائم آل محمد (ارواحنا فداه) حائز درجه نبوت نیست، ولکن واجد اسمای کمالیه آن کلمات کامله الهی می‌باشد:

حُسن یوسف، دم عیسى، ید بیضا دارى

آنچه خوبان همه دارند، تو تنها دارى

از امام به حق ناطق، کشاف حقایق، جعفر الصّادق(ع) منقول است که چون حضرت قائم ظاهر شود، پشت بر دیوار خانه کعبه نهد و سیصد و سیزده مرد بر او جمع گردند و اوّل کلامی که به آن ناطق گردد، این آیه خواهد بود: )بَقِیّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ (.[19]

اگر کسی در خصوص شخص حضرت مهدی(عج) در جوامع روایی تتبعی نماید، مشاهده می‌کند که روایات صادر از پیامبر و اوصیای احد عشر، بلکه توقیعات و وقایع زمان غیبت صغرا و اخبار به امور غیبی و کرامات خود آن بزرگوار، به حدی است که اگر از روی انصاف در آنها تدبّر کند و غرض‌ورزی و لجاجت در کار نباشد، جز اعتراف به امامت و غیبت ذی وجود آن جناب چاره‌ای ندارد؛ هر چند که از اقامه دلیل عقلی بر لزوم وجود حجت واسطه بین مفیض و مستفیض علی الدوام عاجز باشد. این اخبار وحی آثار همه بطون و اسرار آیات قرآنی‌اند که از زبان قرآن‌های ناطق صادر شده‌اند.[20]

علامه آملی در نامه‌ای به آشنایی نوشته است:

این خوشه‌چین از خرمن ولایت اهل بیت عصمت و طهارت، نه اینکه به تقلید آبا و تقلید و پیروی از ابنای عصر و متابعت اهل بلد و طایفه و قبیله و یا به گفته زید و عمرو به مذهب اثنی عشری است، بلکه از نور علم و درایت و برهان و معرفت چون آفتاب زلال درخشان در نصف النهار در هوای صحو برایش مبرهن و روشن است که دین حق و صدق همین است و بس، و به علم الیقین بلکه به عین الیقین یافته است که «صراط مستقیم» که شب و روز از خداوند تبارک و تعالی طلب می‌کنیم، جز این نیست.[21]

و در نامه‌ای دیگر متذکر می‌گردد:

برادرم! بنگر و عبرت بگیر، دست توسّل به دامن خاتم اوصیا و اولیا، امام زمان مهدی موعود حجة بن الحسن العسکری(ع) دراز کن که گردنه‌های سهمگین و هولناک در پیش داری و آن بزرگوار امیرکاروان است.[22]

پی‌نوشت‌ها

1 . نصرالله مردانى.

2 . انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، علامه حسن حسن زاده آملى، ص69.

3 . همان، ص 135 136.

4 . همان، ص 151 152.

5 . همان، ص148 149.

6 . همان، ص159.

7 . ر.ک: یازده رساله فارسى، علامه حسن زاده آملى، رساله نهج الولایة.

8 . هزار و یک نکته، علامه حسن زاده املى، ص139.

9 . همان، ص124.

10 . همان، نکته236، ص141.

11 . مُمِدُّ الحکم در شرح فصوص الحکم، علامه حسن‌زاده آملى، ص536.

12 . هزار و یک نکته، نکته 720، ص582.

13 . همان، نکته261، ص150 151.

14 . همان، نکته 882، ص725.

15 . شرح فصّ حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة، ص102 103.

16 . هزار و یک نکته، نکته 631، ص387.

17 . ر.ک: یازده رساله فارسى، علامه حسن زاده آملى، رساله نهج الولایه و نیز کتاب امامت به قلم ایشان، بخش آخر.

18 . امامت، علامه حسن زاده آملى، ص 237 238.

19 . یازده رساله فارسى، رساله انّه الحق، ص 245.

20 . یازده رساله فارسى، رساله نهج الولایه، ص163.

21 . نامه ها برنامه‌ها، علامه حسن زاده آملى، ص183.

22 . همان، ص30.

پدیدآورنده: غلامرضا گلی زواره

منبع:مجله حوزه



نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان 1390 توسط سعید آقاپور

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

طهارت خاصّه انسان

«طهارت خاصة انسان بعد از تجاوز او از طهارت بدن و روح و سرّش، به مقدار تحقق او به حق تعالی و احتظاء او به تجلی ذاتی حق سبحانه است.»

                   حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز  

                                                        خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود

در آخرین مرحله طهارت باطن، طهارت خاصة انسانی را مطرح فرموده اند. به خاطر اینکه مراتب قبلی اعم از خیال و روح و سرِّ و غیر آن شامل انسان و موجودات دیگر هم می شود. اما طهارت خاصه فقط مربوط به انسان است که برای شخص تجلیات ذاتی حاصل می شود زیرا اعلی مراتب طهارت باطن همان طهارت سرّ است. خاصه حقیقتی است که به مقدار تحققش به حق تعالی برای او تجلیات ذاتی پیش می آید و به همان مقداری که او به حق، حظّ واقتضا و اختفا دارد در آن تجلیات ذاتی گم می شود و معدوم و هیچ می گردد. مراد از عدم نیز عدم در مقابل وجود نیست بلکه به معنای اختفای در وجود است. یعنی آن هنگام که وحدت حقیقی وجود حاصل می شود.

               به بسم الله الرّحمن الرّحیم است              تجلیّها چو صرصر تا نسیم است

تجلیاتی که به انسان روی می آورند به دو گونه اند:

دسته ای از آنها سبک هستند و شکل دارند و همانندنسیمی صورت انسان را نوازش می دهند. اما دستة دیگر همانند باد صرصر تند و شدید هستند که از این دسته به تجلیات ذاتی حق تعبیر می شود. حضرت آقا نیز در چند جای دیوان از این تجلیات ذاتی که برای خود داشته اند اشاراتی فرمودند. آنچه مهم است این است که این تجلیات بسیار سنگین و خطرناک هستند تا جائیکه وقتی برای پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  که جانی به آن وسعت داشت تجلیاتی حاصل می شد ایشان تب می کردند. در آن هنگام دیگر جبرئیل و فرشته مطرح نیستند، همه برداشته می شوند. تا هنگامیکه جبرئیل واسطة تجلیات الهی است باز هم کسب است و تحمل این جریان فیض آسان است. اما در تجلیات ذاتی هیچ کس واسطه نیست. مستقیماً خود حق است که فیض را جاری می کند. منتهی مراتب محفوظ است. تجلیات ذاتی برای انبیاء و ائمه ـ علیهم السّلام ـ مطابق شأنیت وجودی ایشان است و برای غیر اینها مطابق با ظرفیت وجودی آنها می باشد. در آن مقام هر چه هست او می شود و من و تو از دست می رود.

          همه از دست شد و او شده است                  انا و انت و هو، هو شده است

تجلیات بامثال پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ همانهائی بودند که با اشکال و صور برای حضرت ظهور می کردند. همانند جایی که پیغمبرـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  می فرماید جبرئیل را با ششصد بال مشاهده کردم. اما آنجا که می فرماید الفاظ حروف مقطعه دیدم که با صدائی بصورت کشیده و از دور شروع می شد و با حال خاصی به انتها می رسید و به این ترتیب سُوَر قرآنی در جان من نازل می شد، مربوط به تجلیات ذاتی انسان است که بی مثال است. بعضی از علمای ما همچون مرحوم علامه طباطبایی (ره) نیز از این تجلیات داشته اند. احادیث برزخیه هم یکی از نمونه های تجلیات بامثال است که شخص در خواب عباراتی را می بیند ووقتی بیدار می شود می‌بیند آن جمله بر سر زبانش است. همانند آنچه حضرت آقا می فرمودندکه: یک روزی به منزل آیت الله غروی(رحمه الله) رفتم ایشان فرمودند: جمله ای را برایتان می گویم ببینید آیا تا به حال این جمله را در احادیث دیده اید و آن اینکه «الامام اصله قائم و نسله دائم».

حضرت آقا فرمودند: تا حال این جمله را به عنوان روایت و حدیث در جایی ندیدم و نشنیدم. چطور مگر؟ ایشان فرمودند: امروز صبح که از خواب برخواستم دیدم زبانم پیوسته این جمله را می گوید. البته این که می‌گوییم خواب و بیداری همة اینها یک اصطلاح است و گر نه نفس مجرد است و در بیداری مطلق می باشد. و اگر مرحوم علامه شعرانی (علیه الرحمه) در جایی می فرمایند: بر نفس نیز گاهی غفلت حاصل می شود مربوط به نفس در مرتبة بدن است زیرا چه بسا ممکن است ظاهر از باطن غافل گردد اما نفس در مراتب مافوقش که خیال و وهم و عقل و روح و سرّ است هیچ گاه از خود غافل نیست.

در تجلیات بی مثال دیگر بساط شخص برداشته می شود، نه تنها شخص بلکه تمام عالم برداشته می شود و آن دولت «هو معکم» بر پا می شود و آن سلطنت «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» تجلی می کند. در حقیقت یکی از اسرار و بطون معانی قیامت همین قیامت تجلیات ذاتی است که برای اوحدی از مردان الهی در همین جا محقق می شود و نیازی ندارند که به موت طبیعی بمیرند و ببینند. مثل اینکه در مورد کمّلین از اولیاء الله فرموده اند که آنها شعور و فهم تمام موجودات را در همین دنیا ادراک می کنند. همین جا می بینند که تمام عالم یکپارچه در حیات است و در آگاهی و ادراک محض قرار دارد و لذا می‌بینیم امام سجاد«علیه السلام» در صحیفة سجادیة خود در وداع با ماه مبارک رمضان دائماً سلام می دهد یعنی به یک امتداد زمانی سلام می کند و حال اینکه آقایان می فرمایند: «زمان در نشئه عالم جزء موجودات ضعیف الوجود است». بعد آقا میرزا جواد تبریزی (رحمه الله) در رسالة شریف أعمال السنه خود که الان به نام «المراقبات» چاپ شده می فرماید: این سلام کردنهای امام به ماه مبارک حقیقی است نه مجازی. سلام کردن های ما نیز در انتهای نماز اینگونه است. منتهی ما چون به نماز خواندن عادت کرده ایم و لذا در آخر نماز نه سلام حقیقی می‌دهیم و نه جواب حقیقی می شنویم. اینها چیزهایی است که کمّلین آنها را می یابند. سید مهدی بحرالعلوم (رحمه الله) می‌فرماید: جواب سلام واجب است و شأن ایشان اجل از آن است که جواب سلام ما را ندهند و لذا من در نماز جناب رسول الله   ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  را می بینم و سلام می کنم و از ایشان جواب می شنوم.

غرض، همانطور که آخرت دار شعور و ادراک است که «ان الدّار الآخره لهی الحَیَوان»[۱] عالم نیز دار ادراک و شعور است و تمام موجودات در حیات محض قرار گرفته اند. منتهی ما چون در دنیا فقط حیات را دیده ایم، به این دسته از موجودات «حیوان» (حیات دارنده) اطلاق کرده ایم و سایر موجودات را از دائرة شعور و ادراک و حیات بیرون دانسته ایم اما در حقیقت تمام موجودات اعم از زمین و آسمان و کرات و ماه و خورشید و جمادات و گیاهان ادراک می‌کنند و شعور دارند. دینمان نیز می گوید: تمام موجودات در روز قیامت بر اعمال انسان شهادت می دهند. تصدیق می فرمائید که تاشاهد نبیند و ادراک نکند نمی تواند شهادت بدهد. به عبارتی شهادت فرع بر شهود است. جناب صدرالمتألهین (علیه الرحمه) بحثی را مطرح کرده و می‌گوید: «تسبیح مترتب بر شعور است و بی شعور نمی توان تسبیح کرد». بعد می‌فرماید: در مکاشفه‌ای تمام موجودات عالم را دیدم که یکپارچه در حیات و شعور بودند پس به تعبیری قیامت در امتداد زمانی چند میلیون سال بعد نیست بلکه همین اکنون قیامت همه بر پا است و همة حسابها روشن است. قرآن کریم می فرماید: «اقرء کتابک کفى بنفسک الیوم حسیباً»[۲] در همین عالم کتاب وجودی خود را ورق بزنید و بخوانید و عنایت دارید خواندن هم مراتب دارد که از جملة آن قرائت لفظی، قرائت مثالی، قرائت عقلی، قرائت سرّی و قرائت قلبی می باشد... آری «حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز» تا شخص به تجلیات ذاتی نرسد همچنان در حجاب است و وقتی تجلیات ذاتی به انسان دست بدهد مطلق حجابها برداشته می شود و عوالم وجودی برایش مکشوف می شود.

این حرف گزافی نیست که در روایات آمده: هر هفته دو بار اعمال کل مردم به محضر بقیه الله ـ عجل الله تعالى فرجه الشریف ـ عرضه می شود. حال اگر کسی بگوید: در روی زمین پنج میلیارد آدم زندگی می‌کنند. هر کدام اینها از صبح تا شب هزاران افکار و خیالات دارند که حتی اگر شخصی بخواهد قلم به دست بگیرد و افکاری را که در روز از ذهنش گذرانده بنویسد نمی تواند. پس چطور حضرت می تواند پنج میلیارد نامه عمل را هفته ای دو بار مطالعه کند؟! باید گفت: حضرت بقیه الله ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در مقام تجلی ذاتی قرار دارند و حجابی برای ایشان وجود ندارد که نتواند یکایک اعمال ما را ببینند. ولی ما چون خود در حجابیم نمی توانیم تفکرات و تخیلات و توهمات خود را ببینیم. زمانیکه حد برداشته شود و حق جای آن بنشیند انسان در شهود مطلق قرار می گیرد و زمانیکه حد شخص از میان برداشته شد طهارت خاصّه حاصل می‌شود و دیگر ازل و ابد یکی می شود و همه چیز مکشوف می گردد.

در قسمتی از دعای کمیل می خوانیم: «و لا تَفْضَحْنی بخفیِّ مَا اطّلعتَ علیه من سرّی». یعنی خدایا مرا به قبائح که تنها تو بر آن آگاهی مفتضح و رسوا نگردان. ما آنقدر پنهان کاریها داریم که خود خبر نداریم. در خواب می بینیم در میان کوه بزرگی غار عمیقی وجود دارد و حتی به داخل آن غار می رویم. مخفی گاههای فراوانی را در آن مشاهده می کنیم و در هر کدام از آنها حیوانات مختلفی را می بینیم. وقتی بیدار می شویم می گوییم خواب بدی دیده‌ام دیگر توجه نداریم تمام این مخفی گاهها و پنهان کاریها مربوط به خود ما بوده است. یکی از لطائف نامة عمل در قیامت نیز همین است یعنی وقتی تجلی ذاتی رخ داد شخص برداشته می شود و هر چه در سرائر وجودی اشخاص است آشکار می گردد. آن وقت است که می بینیم تمام این مخفی گاهها از درون ما بوده است. البته اکنون به علم بسیط می دانیم که در سرائر وجودی خود چه چیزهایی داریم اما به این علم خود علم نداریم یعنی نمی دانیم که می دانیم. در قیامت علم بسیط ما تبدیل به علم مرکب می شود یعنی می فهمیم که می دانستیم و لذا فرموده اند: در قیامت فقط یک فهم برای انسان ایجاد می شود و آن هم علم مرکب است. در قیامت می یابیم که این علم را قبلاً داشته ایم اما به علم خود توجهی نداشتیم. معنای غفلت نیز همین است. انسان غافل کسی است که خبر ندارد در خودش علم دارد. حضرت آقا در درسهایشان این مثال را می فرمودند که: استاد عزیزی داشتیم که هر وقت می خواست عبارت بخواند عینکس را جلوی چشمانش گذاشته و وقتی می خواست آن عبارت را توضیح دهد عینک را روی پیشانی اش می گذاشت. یک وقت که خواستند عبارت بخوانند یادشان رفت که عینک را روی پیشانیشان گذاشته‌اند و لذا به دنبال عینک خود می‌گشتند. از ایشان سؤال کردند: به دنبال چه می گردید؟ گفتند: دنبال عینک می گردم. به ایشان گفتند: عینک روی پیشانی شما است و این همان معنای غفلت است.

یعنی انسان حقیقتی را درخود دارد اما برای مدتی از دارایی خود غافل می‌شود. اجازه بدهید خاطره ای هم از پدر مرحوم مان برایتان بگویم. روزی سرزمین با پدرمان داشتیم نشاء می کردیم. کار آن روز زیاد بود و ایشان خسته شده بودند. غروب بود و ایشان کناری رفته بودند. از بس خسته بودند یادشان رفت که بیل در دست خودشان است و لذا فریاد می زدند که آقا این بیل مرا کجا گذاشته اید؟

در اوائل سورة بقره آمده است که: «و بشر الذین امنوا و عملوا الصالحات اَنَّ لهم جنات تجری من تحتها الانهار کلما رزقوا منها من ثمره رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل و اتوا به متشابها...»[۳]

هر چیزی را که در بهشت به بهشتی می دهند، می گوید: تمام اینها را پیش از این در دنیا هم داشتیم اما مثل اینکه توجهی به آنها نداشتیم. قیامت ظهور دنیا است. همین دنیا است که به اسم شریف «الباطن» تجلی می کند و لذا حضرت آقا می‌فرمایند:

                           جلوه کند نگار من تازه به تازه نو به نو

                                                  دل برد از دیار من تازه به تازه نو به نو

                           عشوة جان شکار او خانه به خانه کو به کو

                                                  در صدد شکار من تازه به تازه نو به نو

 

وقتی حق با اسماء جمالیه اش تجلی کند به انسان دلداری می دهد. مثلاً می‌فرماید: تو نماز بخوان و عبادت مرا بکن من به تو بهشت و حورالعین می‌دهم.

اما یک وقت هم می گوید: «لمن الملک الیوم لله الواحد القهار»[۴] تو اصلاً چه کاره ای که این و آن را می خواهی؟ همه چیز در ملک من است. چیزی برای تو باقی نگذاشته ام. تو را هم با خود می برم. و بدین صورت دل را به طور کلی می‌برد.

این غزل را حضرت آقا در سال ۷۳ گفته اند. صبحی به محضر ایشان تشرف داشتم دیدم ایشان وضع عجیبی دارند. به من فرمودند: الان نه من هستم نه شما هستید و نه آسمانی هست و نه زمین و نه عالمی. هیچ نمی بینم. هر چه می بینم او می بینم.

آری وقتی حجاب ذاتی برداشته شود ازل و ابد یکی می گردد و حق مشهود مطلق می شود که:

              همه از دست شد و او شده است              أنا و أنت و هو، هو شده است

و در پایان می فرمایند:

                 دشمن بی خرد بَرد گونه بگونه پی به پی

                                                        سنگدلی بکار من تازه بتازه نوبه نو

ولی این دشمن بی خرد، چه بخواهد و چه نخواهد:

            حُسن حَسَن فروزد از سینه به سینه دل به دل

                                                       ز نور هشت و چار من تازه به تازه نو به نو

 

                                                                                    «والحمد لله ربّ العالمین»

 



نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن 1388 توسط سعید آقاپور
موضوع: استاد صمدی آملی -
سعدی شیعه
عارف بزگوار جناب سعدی می فرماید:

 

غیر از علی (ع) كه لایق پیغمبری بود     گر خواجه رسل نبُدی ختم انبیاء ؟

فردا كه هر كسی به شفیعی زنند دست   دست منست و دامن معصوم مرتضی(ع)

                                 

این اشعار كه در نسخه های قدیمی دیوان اشعار جناب سعدی آمده است دلیل بسیار محكمی بر شیعه بودن ایشان است. و نباید به صرف دستكاری هایی در آثار آنان و ایضا بخاطر تقیه ایشان در بعضی اوقات ، آنان را سنی نامید.

 

و سعدی در جایی دیگر فرمود:

منم از جان شدم مولای حیدر              امیرالمومنین آن شاه صفدر

( مولا در بیت بالا به معنای عبد است)

علی كو را خدا بی شك ولی خواند         به امر حق ولی كردش پیمبر

گهی از قوتش دین گشته فربه              گهی از ضربت او كفر لاغر

گهی درنده دل در سینه عَمرو              گهی ریزنده خون از حلق عنتر

گهر بر دوش احمد بود پایش               گهی بر تاركش از علم افسر

گهی زو قلعه اسلام، آباد                   گهی بركنده در از حصن خیبر

گهی شاه و گهی دستور و گه میر        گهی قاضی، گهی مفتی گهی در

به حق پادشاه هر دو عالم                   خدای بی نیاز فرد اكبر

به حق آسمانها و ملائك                     كز آنجا هیچ جایی نیست برتر

به پنج اركان شرع و هفت اقلیم          به نه چرخ و ده و دو برج دیگر

به كرسی و به عرش و لوح محفوظ       به حق جبرئیل آن خوب منظر

به میكائیل و اسرافیل و صورش           به عزرائیل و حول گور منكر

به تورات و زبور و صحف و انجیل            به حق حرمت هر چار دفتر

به حق آیت الكرسی و یاسین              به حق سوره طاها  سراسر

به حق آدم و نوح ستوده                     به حق هر دو شیث دادگستر

به درد یحیی و درمان لقمان             به ذی القرنین و لوط نیك منظر

به موسی و به كوه طور سینا           به عیسی كو بُد از عصیان مطهّر

به رنج اهل بیت و آه زهرا(س)               به خون ناحق شبیر و شبّر

( مراد از شبیر و شبر ، امام حسن و امام حسین علیهما السلام هستند)

به آن روزی كه وحی آمد نبی را        كه از پالان اشتر ساخت منبر

( مراد روز غدیر خم است)

 كه بعد از مصطفی در عالم كل      نبُد فاضلتر و بهتر ز حیدر

پس از احمد امام حق علی دان        كه بُد او نفس معصوم مطهّر

مسلم شد سلونی گفتن او               كه علم مصطفی را بود او در

( تنها فردی كه چنین جراتی داشت تا به مردم بگوید: هرچه كه می خواهید از من بپرسید علی (ع) بود و دیگران چنین جرات و شهامت و دانایی را نداشتند چرا كه علی (ع) در و باب علم پیمبر (ص) بود.)

یقین اندر سخا و علم و عصمت      ز پیغمبر نبود او هیچ كمتر

كه بُد اندر همه آفاق و عالم           كه خور باز آمد از بهرش ز خاور

چه گویم وصف آن شاهی كه جبریل   گهی مداح بودش گاه چاكر

اگر چه مدح گویانند بسیار           به طبع دوستان، مدح نو خوشتر

از آن گفتم كه تا خلقان بدانند        كه سعدی زین سعادت نیست بی بر

ایا سعدی تو نیكو اعتقادی            ز دین و اعتقاد خویش بر خور

این اشعار در کتاب شریف مجالس المومنین جناب قاضی نورالله شهید آمده است.

 

برگرفته از نوار شرح گلستان سعدی شماره 1و2   استاد صمدی آملی حفظه الله

 



نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن 1388 توسط سعید آقاپور
1- به بسم الله الرحمن الرحیم است كه خود حب بقا امر حكیم است
2- دل هر ذره اى حب بقاء است مرا ورا نفرت از حرف فناء است
3- بود حب بقا مهر الهى كه خورده بر دل مه تا به ماهى
4- ازین حب بقا دارم بخاطر شده تعبیر عشق اندر دفاتر

برچسب ها: دفتر دل،

نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن 1388 توسط سعید آقاپور
(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  

مقام معظم رهبری

نویسندگان
نظر سنجی
آمار سایت
Blog Skin